تحلیل ریخت شناسانه ی داستان «طواحین بیروت» توفیق یوسف عواد بر اساس روش پراپ

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

2 فارغ التحصیل کارشناسی ارشد رشته زبان و ادبیات عربی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره)

doi
10.22034/mcal.2021.14655.2050
چکیده

امروزه بررسی آثار روایی از لحاظ شکل و ساختار، یکی از موضوعات بسیار مهم در حوزه­ی روایت­شناسی تلقی می­شود. ولادیمیر پراپ صورت­گرای روس با الگوبرداری از آراء شکل­گرایان و ساختارگرایان، به ارائه­ی دستاوردی جدید در حوزه­ی بررسی­های داستانی دست­یافته است. وی با بررسی قصه­های پریان از منظر ساختاری، به این نتیجه رسید که هر داستان می­تواند متشکل از هفت نوع شخصیت و سی و یک کارکرد متناسب با کنش شخصیت­های روایی باشد. به تبع معرفی این دستاورد جدید، روایت­شناسان و محققان نیز با اجرای این روش بر روی دیگر آثار روایی، بر اهمیت این روش در تحلیل­های ساختاری داستان صحه گذاشتند. از این­رو، جستار حاضر بر آن است تا با بهره­گیری از روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی میزان انطباق شیوه­ی پراپ در خصوص کارکرد شخصیت­ها، در داستان «طواحین بیروت» اثر توفیق یوسف عواد بپردازد. یافته­ها نشان می­دهد که در این داستان، نوزده کارکرد از کارکردهای مدنظر پراپ وجود دارد و سه نقش «قهرمان»، «شرور» و «یاریگر»، به تحقق این کارکردها و پیشبرد سیر داستان کمک می­کنند؛ به­طوری­که داستان با یک تعادل اولیه قبل از بحران شروع می­شود سپس با ورود شرور این تعادل برهم می­خورد و در نهایت با شکست شرور، قهرمان به تحول درونی نائل می­آید و در اندیشه­ی ادامه­ی اهداف خویش می­باشد.