کانون روایت در رمان«بطلة کربلاء» عایشه عبدالرحمن بر اساس نظریة ژرار ژنت
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه اراک
2 دانشجوی دکتری رشته زبان و ادبیات عربی، دانشگاه اراک
doi
10.22034/mcal.2021.12025.1910چکیده
کنش روایتگری و کانون روایت یکی از مباحث مهمی است که در دهههای اخیر مورد توجه روایتشناسان مختلف قرار گرفته است. از آن جمله «ژرار ژنت» نظریهپرداز معروف فرانسوی میباشد که به ارائة طرحی کامل و جامع جهت بررسی متون روایی پرداخته است. وی در نظریة خود به جایگاه راوی در روایت و چگونگی مورد مشاهده و ارزیابی واقعشدن افراد و وقایع داستانی میپردازد. به عبارتی تمرکز ژنت بر تمایز میان دیدن وگفتن در روایت است، مسألهای که در زاویة دید نادیده گرفته شده؛ از اینرو نوشتار حاضر درنظردارد با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی ، رمان بطلة کربلاء نوشته عایشه عبدالرحمن را بر اساس نظریة کانونیسازی ژنت بررسی کند. هدف این پژوهش سنجش میزان بهرهمندی داستان از اصول روایی و شیوههای مختلف کانونیسازی جهت انتقال افکار و اندیشههای نویسنده و ارائة فضایی واقعی و ملموس از واقعة عاشوراست. نتایج به دستآمده حاکی از آن است که نویسنده با بهرهگیری از راوی دانای کل و دیگر کانونیسازیها به شکل ترکیبی در ارائة روایتی زنده و پویا و متناسب با محتوای واقعگرایانة آن موفق بوده است.