تحلیل شیوه حکمرانی و سنجش تابآوری کسبوکارهای طبیعتمحور مبتنیبر مدیریت پایدار جنگلهای زاگرس
نویسندگان
1 گروه احیاء مناطق خشک و کوهستانی، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
2 گروه جنگلداری و اقتصاد جنگل، دانشکدۀ منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
3 گروه سیاستگذاری منابع طبیعی، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران.
4 گروه حکمرانی کشاورزی، آب و انرژی، دانشکده حکمرانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22034/ijwp.2026.2079967.1747چکیده
بیان مسئله و اهداف: تابآوری نظامهای اجتماعی–اکولوژیک برای پایداری منابع طبیعی و معیشتهای محلی اهمیت بنیادین دارد. در جنگلهای زاگرس، کسبوکارهای طبیعتمحور بهویژه آنهایی که بر بهرهبرداری از فرآوردههای چوبی و غیرچوبی استوارند، نقش کلیدی در اقتصاد خانوارهای روستایی دارند. ضعف در حکمرانی یا زیرساختها میتواند تابآوری این کسبوکارها را تهدید کند و زنجیره ارزش چوب را شکننده سازد. هدف این پژوهش، سنجش وضعیت تابآوری کسبوکارهای وابسته به فرآوردههای چوبی و غیرچوبی در زاگرس و تحلیل شیوههای حکمرانی نظام اجتماعی–اکولوژیک در چارچوب سند «مدیریت پایدار جنگلهای زاگرس» است. در این راستا، پژوهش به دنبال تعیین میزان تحقق اصول تابآوری در کسب و کارهای طبیعتمحور مبتنی بر فرآوردههای چوبی و غیرچوبی، شناسایی ابعاد ضعیف و قوی، و بررسی جایگاه سه الگوی حکمرانی سلسلهمراتبی، شبکهای و بازار در مدیریت بهرهبرداری و فرآوری محصولات چوبی و غیرچوبی است.مواد و روش:برای ارزیابی تابآوری کسبوکارهای مبتنی بر فرآوردههای چوبی و غیرچوبی، چارچوبی تحلیلی مبتنی بر هشت اصل کلیدی تابآوری طراحی شد. این اصول شامل تنوع، افزونگی، مشارکت، یادگیری، حکمرانی چندمرکزی، ارتباطات، مدیریت متغیرهای کند و بازخوردها، و تفکر سیستمهای سازگار پیچیده بودند که بر اساس ادبیات نظری و مفاد سند انتخاب شدند. هر اصل در پنج بعد اجتماعی، اقتصادی، انسانی، زیرساختی و محیطی تفکیک شد تا پوشش جامعی از ابعاد تابآوری فراهم شود. برای سنجش هر بعد، طیف امتیازدهی صفر تا پنج تعریف گردید؛ بهگونهای که عدد صفر بیانگر فقدان کامل شاخص در سند و عدد پنج نشاندهنده تحقق کامل آن بود. ابزار گردآوری دادهها پرسشنامهای ساختاریافته شامل ۴۰ گویه (هشت اصل × پنج بعد) بود که با استفاده از روش پنل خبرگان، توسط خبرگان تکمیل شد، بهصورت مستقل تا از سوگیری احتمالی جلوگیری شود و اعتبار قضاوتها افزایش یابد. در بخش حکمرانی نیز سه شیوه سلسلهمراتبی، شبکهای و بازار در ده کارکرد کلیدی شامل سیاستگذاری، قانونگذاری، پایش و ارزیابی، بسیج منابع، رهبری، تولید دانش، مشروعیت و نمایندگی مورد بررسی قرار گرفتند.نتایج:تحلیلها نشان داد اصل «تنوع» با امتیاز 7/18 از 25 بالاترین وضعیت را داشته و بعد محیطی در آن بیشترین امتیاز (5) را کسب کرده است؛ این امر بازتابدهنده تنوع گونههای چوبی و غیرچوبی زاگرس در تأمین معیشت محلی است. در مقابل، اصل «افزونگی» با امتیاز 3/14 پایینترین وضعیت را نشان داد که بیانگر ضعف در ایجاد منابع جایگزین و زیرساختهای حمایتی برای زنجیره ارزش چوب است. اصول «یادگیری» و «تفکر سیستمهای سازگار پیچیده» در ابعاد محیطی و انسانی وضعیت مطلوبی داشتند، اما در حوزه اقتصادی و زیرساختی ضعف جدی مشاهده شد؛ بهویژه در بخش فرآوری و بازاریابی محصولات چوبی و غیرچوبی. در ارزیابی حکمرانی، شیوه سلسلهمراتبی غالب بود و در کارکردهایی مانند سیاستگذاری و قانونگذاری بیشترین نقش را ایفا کرد. حکمرانی شبکهای تنها در برخی حوزهها مانند تولید دانش و مشروعیت اجتماعی حضور نسبی داشت، در حالی که حکمرانی بازاری تقریباً غایب بود و میانگین امتیاز آن حدود 1 گزارش شد. این نتایج نشان میدهد که ضعف در ابعاد اقتصادی و زیرساختی تابآوری با غیبت حکمرانی بازار و محدودیت مشارکت شبکهای در زنجیره ارزش چوب ارتباط مستقیم دارد.نتیجهگیری:این پژوهش نشان میدهد تابآوری کسبوکارهای طبیعتمحور وابسته به فرآوردههای چوبی و غیرچوبی در زاگرس بهصورت نامتوازن توسعه یافته است؛ ظرفیتهای اکولوژیک و اجتماعی نسبتاً قویاند، اما ابعاد اقتصادی و زیرساختی زنجیره ارزش چوب نیازمند تقویت جدی هستند. بهرهبرداری پایدار از چوب و محصولات غیرچوبی میتواند ستون اصلی تابآوری اقتصادی و اجتماعی باشد، مشروط بر آنکه با مدیریت اکولوژیک، توسعه زیرساختهای پشتیبان و پیوند با بازار همراه شود. غلبه رویکرد سلسلهمراتبی در حکمرانی منابع طبیعی مانع شکلگیری سازوکارهای مشارکتی و بازارمحور شده است. بنابراین، مسیر ارتقاء تابآوری باید با گذار تدریجی به حکمرانی شبکهای آغاز شود؛ الگویی که مشارکت واقعی جوامع محلی، ارزشگذاری خدمات اکوسیستم و بهرهبرداری پایدار از فرآوردههای چوبی و غیرچوبی را در کنار مدیریت اکولوژیک لحاظ کند. راهکارهای عملی شامل ایجاد تعاونیهای محلی برای فرآوری چوب و محصولات غیرچوبی، توسعه بازارهای منطقهای برای فرآوردههای غیرچوبی مانند روغن بنه و بذر بلوط، تشکیل شوراهای مشترک مدیریت منابع، و الگوبرداری از تجربههای موفق بینالمللی نظیر ذخیرهگاه زیستی مایا در گواتمالا است. چنین رویکردی میتواند زنجیره ارزش چوب و غیرچوب زاگرس را پایدارتر ساخته و جنگلها را از وضعیت شکنندگی کنونی به نظامی انعطافپذیر و سازگار در برابر تغییرات اقلیمی و اقتصادی تبدیل کند.