تحلیل فضایی جداییگزینی اجتماعی- فضایی در بافتهای ناکارآمد شهری موردکاوی: محلۀ قیطریه کلانشهر تهران
نویسندگان
1 استاد، گروه شهرسازی، دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران
2 پژوهشگر دکتری شهرسازی، دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران
3 دانشیار، گروه شهرسازی، دانشکدۀ معماری و شهرسازی، دانشگاه علم و صنعت ایران، تهران
doi
10.22034/uep.2023.386146.1331چکیده
مقدمهتصمیمهای عجولانه مدیریتی، مدیریت شهری غیرمتخصص و نبود مطالعات دقیق در طرحهای توسعه، در شهرها و بهخصوص کلانشهرها، منجر به به وجود آمدن محلههایی با بافت ناکارآمد شده است. یکی از عواقب این تصمیمها، ایجاد مسئلهای به نام جداییگزینی در محلههای شهری است که به جدایی گروههای مختلف جمعیتی منتج شده است که این مسئله میتواند باعث کاهش تعاملات اجتماعی - اقتصادی ساکنان محلههای اطراف آن، کاهش ورود بخش سرمایهگذاری برای توسعۀ این بافتها، تغییر نگرش در بیشتر شهروندان نسبت به انتخاب فضای سکونتی خود، مهاجرت ساکنان اصلی و ورود جمعیت غیربومی به بافت و ایجاد مشکلات فراوان برای ساکنان بافت یادشده میشود. در نتیجۀ این جداییگزینی، تماسهای میان اعضای این طبقۀ فقیر، زیاد و ارتباط بین طبقهای، کاهش مییابد و با کاهش طبقۀ متوسطِ ساکن در بافت ناکارآمد، نابهنجاریهای اجتماعی در محلهها شدید میشود. بافت فرسودۀ واقع در محلۀ قیطریه با جمعیتی حدود 3 هزار نفری، واقع در بافت قدیمی این محله است. دلیل انتخاب محلۀ قیطریه، وجود فرسودگی بافت در بخشی از محله و هستۀ مرکزی آن و وجود ویژگیهای اقتصادی – اجتماعی یکسان در دو قسمت محله (محدودۀ بافت ناکارآمد و بقیه محله) است. البته، توجه به اهمیت محله به عنوان عنصر پایۀ نظام شهرسازی در مبانی و مباحث برنامهریزی شهری و میزان رضایت شهروندان از محل سکونت و مشارکت آنها در روند بهبود محلهها و نبود توجه کافی در این زمینه، اهمیت و ضرورت انجام این تحقیق را چندین برابر میکند. در این راستا، با وجود مسائل متعدد در این بافتها، بررسی مسئلۀ ارتباط این نوع بافتها با مسئلۀ جداییگزینی فضایی – اجتماعی، میتواند از مهمترین مسائل محلههای شهری تلقی شود. بنابراین، در این پژوهش، به بررسی جداییگزینی کالبدی و اجتماعی در بافت فرسوده و ناکارآمد محلۀ قیطریه تهران پرداخته میشود.مواد و روشروش تحقیق در مطالعۀ حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش انجام توصیفی- تحلیلی است. برای گردآوری دادههای تحقیق از اطلاعات موجود در بلوکهای آماری سال 1395 شهر تهران، دادههای طرح تفصیلی و پرسشنامه استفاده شده است. برای بررسی نحوۀ توزیع و پراکنش پدیدههای اجتماعی و فضاییـ کالبدی در محیط سیستم اطلاعات جغرافیایی مدلهای مختلفی تعریف شدهاند. مدل میانگین نزدیکترین همسایگی، مدل خودهمبستگی فضایی محلی موران و مدل تحلیل لکههای داغ و سرد از جملۀ این مدلها هستند که در این پژوهش به کار گرفته شدهاند. ابزار تحلیل خودهمبستگی فضایی آمارۀ موران نیز الگوی توزیع فضایی عوارض و پدیدهها را با در نظر گرفتن همزمان موقعیت مکانی و خصیصههای درونی این عوارض ارزیابی میکند. مدل میانگین نزدیکترین همسایگی هم از جمله آزمونهای خوشهبندی است که برای تعیین الگوی پراکندگی پدیدهها از آن استفاده میشود. براساس این روش، شاخصی به نام Rn (میزان مجاورت) به دست میآید که دامنۀ آن بین عدد صفر تا 2/15 متغیر است. این شاخصِ پراکندگی، نحوه و چگونگی الگوی توزیع فضایی پدیدهها و عناصر را در محدودۀ مطالعاتی بیان میکند. یافتههادر این قسمت از پژوهش برای سنجش جداییگزینی، از 30 شاخص در سه بُعد اقتصادی با شش شاخص، بعد اجتماعی- جمعیتی با 15 شاخص و بعد کالبدی- فیزیکی با نه شاخص استفاده شده است. شاخصهای مورد استفاده برای سنجش جداییگزینی بعد اقتصادی از بلوکهای آماری سرشماری نفوس و مسکن 1395 استفاده شده، عبارتاند از: نرخ اشتغال، بار تکفل، نرخ فعالیت، نرخ اجارهنشینی، نرخ مالکیت و نسبت جنسی اشتغال. برای سنجش طبقات بعد اقتصادی از مدل تاپسیس استفاده شده است که خروجی مدل به بلوکهای آماری در Arcgis Pro 3.0 پیوست شد و با استفاده از روش طبقهبندی چندکی طبقهبندی گروههای جمعیتی انجام شد که 34/6 بلوک در طبقۀ پایین، 32/7 درصد در طبقۀ متوسط و 32/7 درصد نیز در طبقۀ بالا واقع شدهاند. طبق مدل موران، به طور کلی الگوی توزیع بُعد اقتصادی به صورت خوشهای است و میزان شاخص هم برابر 0/142 است. برای جداشدگی بُعد اجتماعی 15 شاخص استفاده شده است، که چهار شاخص حس تعلق، آرامش و سکون، روابط اجتماعی و اعتماد، از طریق پرسشنامه محاسبه شده و 11 شاخص دیگر (نرخ سواد، بعد خانوار، نسبت جنسی، تراکم جمعیت، نسبت مهاجرنشینی، نسبت طلاق، نسبت جنسی سواد، نسبت جنسی جمعیت محصل، درصد سالمندان، نسبت جنسی سالمندان، نسبت زنان سرپرست خانوار) از طریق محاسبۀ شاخصها روی بلوکهای آماری سرشماری نفوس و مسکن محاسبه شدهاند. برای سنجش طبقات بُعد اجتماعی- جمعیتی از مدل تاپسیس استفاده شده است که خروجی مدل تاپسیس به بلوکهای آماری در Arcgis Pro 3.0 متصل و با استفاده از روش طبقهبندی چندکی اقدام به طبقهبندی گروههای جمعیتی شده است که 34/6 بلوک در طبقۀ پایین، 32/7 درصد در طبقۀ متوسط و 32/7 درصد نیز در طبقۀ بالا واقع شدهاند. میزان شاخص موران جهانی برابر 0/007 و الگوی توزیع نیز تصادفی است. برای سنجش طبقات بُعد کالبدیـ فضایی از مدل تاپسیس استفاده شده است که خروجی مدل تاپسیس به بلوکهای آماری در Arcgis Pro 3.0 مرتبط و با استفاده از روش طبقهبندی چندکی، اقدام به طبقهبندی گروههای جمعیتی شده است؛ که 34/6 بلوک در طبقۀ پایین، 32/7 درصد در طبقۀ متوسط و 32/7 درصد نیز در طبقۀ بالا واقع شدهاند. بر اساس مدل موران جهانی الگوی توزیع بعد کالبدی- فضایی خوشهای است و شاخص موران برابر 0/008 است.نتیجهگیریدر بُعد اقتصادی، بین شش شاخص مورد مطالعه وزن نرخ اجارهنشینی برابر 0/354 دارای بیشترین وزن و نرخ فعالیت با وزن 0/052 دارای کمترین وزن است. بر اساس شاخصهای اقتصادی 34/6 بلوک در طبقۀ پایین، 32/7 درصد در طبقۀ متوسط و 32/7 درصد نیز در طبقۀ بالا واقع شدهاند و طبق مدل موران به طور کلی الگوی توزیع بُعد اقتصادی به صورت خوشهای است و میزان شاخص هم برابر 0/142 است. بر اساس خروجی وزندهی مدل AHP از شاخصهای مورد بررسی در بُعد اجتماعی- جمعیتی، نسبت مهاجرنشینی با وزن 0/171 دارای بیشترین وزن و شاخص بُعد خانوار با وزن 0/019 دارای کمترین امتیاز است. در بُعد کالبدی- فیزیکی 11 شاخص بررسی شد، که شاخص فرسودگی قطعات دارای بیشترین امتیاز و اثر آن برابر 0/224 است و خانوار در واحد مسکونی با ارزش 0/028 دارای کمترین ارزش در جداییگزینی شده است. از مجموع بلوکهای محله که 34/6 بلوک در طبقۀ پایین، 32/7 درصد در طبقۀ متوسط و 32/7 درصد نیز در طبقۀ بالا واقع شدهاند و بر اساس مدل موران جهانی الگوی توزیع بُعد کالبدی- فضایی خوشهای است و شاخص موران برابر 0/008 است.جداییگزینی بعد اجتماعی- جمعیتی شاخصهای تکگروهی در بُعد یکنواختی برابر میانگین آن در سطح محله برابر 0/6 است، در واقع در مرز ورود به جداشدگی بالا واقع شده است. از نظر سطح جداشدگی طبقۀ متوسط با امتیاز 0/6964 در رتبۀ اول و طبقۀ بالا با امتیاز 0/6776 در رتبۀ دوم و طبقۀ پایین با امتیاز 0/658 در رتبۀ سوم جداشدگی قرار دارند. به طور کلی، میانگین این شاخص برای هر سه طبقه برابر 0/67 است. از نظر دستهبندی ایسلند و همکاران در طبقۀ بالا واقع شده است؛ اما چون فاصلۀ کمی با 0/6 دارد، کمی فراتر از حد آستانه قرار دارد. اما بر اساس شاخص آنتروپی که میانگین آن برابر 0/18 است و چون کمتر از 0/3 است، جداییشدگی در سطح پایینی اتفاق افتاده است. شاخص جینی نیز برابر 0/683 است و چون بالاتر از 0/6 است، جداشدگی در سطح بالا اتفاق افتاده است. بیشترین جداشدگی در طبقۀ متوسط با امتیاز 0/697 و در رتبۀ دوم طبقۀ بالا با امتیاز 0/68 و طبقۀ پایین به نسبت با میزان کمتر جداشدگی مقدار آن برابر 0/66 است و در تمامی سطوح شاخص آتکینسون نیز جداشدگی در سطح بالا اتفاق افتاده و میانگین شاخص نیز برابر 0/678 است.