بررسی نمایشنامۀ «مرگ یزدگرد» بر اساس دیدگاه لوکاچ در باب «درام تاریخی»
نویسندگان
1 دانشیار گروه نمایش، دانشکده هنر، دانشگاه بین المللی سوره، تهران، ایران
2 کارشناس ارشد ادبیات نمایشی، گروه نمایش، دانشکدۀ سینما و تئاتر، دانشگاه هنر، تهران، ایران.
doi
10.22034/theater.2024.209570چکیده
اقتباس از تاریخ از تجربیات پرتکرار در ادبیات نمایشی ایران و جهان است. بررسی نمونههای موفق از این تجربیات بر اساس چارچوبی مشخص، میتواند راهگشای دیگر نویسندگان در ورود به این مسیر باشد. محدود شدن بررسی اینگونه آثار به میزان انطباق با تاریخ و غفلت از نقد ادبی، موجب خارج شدن بسیاری از جنبههای آنها از دایرۀ بررسی میشود. بهاینترتیب سؤال اساسی که با آن مواجه میشویم، این است که یک پدیدۀ تاریخی چطور دراماتیزه میشود و یک درام تاریخی باید واجد چه ویژگیهایی باشد؟ هدف این پژوهش این است که این امر با بررسی یک درام تاریخی شاخص ایرانی بر اساس یک چارچوب نظری، تبیین شود. منتقد برجستۀ مارکسیست، گئورک لوکاچ، در کتاب رمان تاریخی به بحث دربارۀ ویژگیهای درام تاریخی میپردازد که از خلال مباحث او، میتوان مؤلفههایی برای اینگونه استخراج کرد. در این پژوهش توصیفی-تحلیلی کوشش شده است که یکی از معروفترین نمایشنامههای تاریخی ایرانی یعنی مرگ یزدگرد نوشتۀ بهرام بیضایی بر اساس دیدگاه لوکاچ دربارۀ «درام تاریخی» و پنج مؤلفۀ مطروحه توسط وی شامل «فاکتهای سنخنمای زندگی»، «قهرمان جهانتاریخی»، «عمومی بودن»، «انسانی شدن تاریخ»، «اکنونی ساختن تاریخ» مورد بررسی قرار گیرد. یافتههای این تحقیق نشان میدهد که از میان پنج مؤلفۀ مدنظر لوکاچ، چهار مؤلفه یعنی «فاکتهای سنخنمای زندگی»، «عمومی بودن»، «انسانی شدن تاریخ» و «اکنونی ساختن تاریخ» در درام بیضایی یافت میشود. در این میان با توجه به دیدگاه بیضایی به تاریخ، «اکنونی ساختن تاریخ» در آثار او اهمیتی مضاعف پیدا میکند. اساساً بیضایی به سراغ تاریخ میرود تا نکتهای را به جامعۀ معاصر خود گوشزد کند. اما بارزترین تفاوت اثر او با مؤلفههای لوکاچ، در چگونگی ظهور «قهرمان جهانتاریخی» بروز پیدا میکند زیرا لوکاچ افراد نزدیک به هستۀ قدرت را مناسب قبول نقش قهرمان جهانتاریخی میداند به این دلیل که بیشتر در معرض نیروهای مختلف هستند. اما بیضایی قهرمانانش را از میان مردم عادی یا افراد ردهپایین حکومتی انتخاب میکند. این امر از سر تصادف و اتفاق نیست بلکه به بینش بیضایی نسبت به تاریخ برمیگردد. از نقدهای بیضایی به تاریخنگاری مرسوم، نادیدهانگاری مردم عادی است.