بررسی و تحلیل کهنالگوها در اسطوره شاماران از منطقه موکریان بر اساس آرای یونگ
نویسندگان
1 هنرهای اسلامی - دانشکده هنرهای صناعی - دانشگاه هنر اسلامی تبریز
2 دانشیار دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22077/nia.2021.3755.1366چکیده
در روانشناسی تحلیلی یونگ، کهنالگو به آن دسته از اشکال ادراک و دریافت گفته میشود که از گذشتههای بسیار دور به یک جمع به ارث رسیده باشد. به اعتقاد یونگ، کهنالگوها در ضمیر ناخودآگاه جمعی قرار دارند و یکی از راههای شناخت و تحلیل آنها مراجعه به هنر، اساطیر، مذهب یا رؤیاهای فرد است. افسانه و اسطوره شاماران (نیمه انسان-نیمه مار) یکی از انواع میراث ادبیات شفاهی منطقه موکریان در کردستان است که حاوی تعداد زیادی از کهنالگوهای این منطقه میباشد. این پژوهش سعی در شناخت و تحلیل این کهنالگوها بر اساس آرای و نظریات یونگ دارد. در پژوهش حاضر کهنالگوهای مهمی همچون «مادر مثالی، پیر فرزانه، ولادت مجدد، آنیما و آنیموس» در داستان اسطوره شاماران شناسایی و مورد تحلیل قرار گرفت و در آخر نتیجه گرفته شد که پسرک قهرمان با فراخوان خود و کمک شاماران به تکامل و فردانیت میرسد و این روایت نشاءت گرفته از ناخودآگاه جمعی مردم منطقه موکریان است که نشاندهنده دغدغه شناخت و تکامل روان جمعی این مردمان است. عدم بررسی و واکاوی این اسطوره از منظر منتقدان و پژوهشگران، ضرورت انجام این پژوهش را ایجاب کرد. این پژوهش در پی پاسخ به این سؤال است که: روایت موردنظر از افسانه شاماران در این پژوهش، دارای کدام کهنالگوها مطابق نظریه یونگ میباشد؟ این پژوهش به لحاظ ماهیت، کیفی محسوب شده و گردآوری دادههای آن با استفاده از منابع کتابخانهای و بررسی میدانی از طریق مشاهده، مصاحبه عینی بوده و روش پژوهش به شــیوه توصیفــی و تحلیلــی میباشد.