مقایسه اثربخشی آموزش گروهی مهارتهای زندگی مبتنی بر نیک زیستن و مهارتهای زندگی مبتنی بر شناختی رفتاری بر دشواری تنظیم هیجان و صمیمیت زناشویی زوجین با طلاق عاطفی
نویسندگان
1
2
3
doi
چکیده
زمینه و هدف: طلاق عاطفی به عنوان یکی از چالشهای جدی روابط زناشویی، با کاهش صمیمیت زناشویی و دشواری در تنظیم هیجانی همراه است. هدف این پژوهش مقایسه اثربخشی آموزش گروهی مهارتهای زندگی مبتنی بر نیکزیستی و مبتنی بر شناختی-رفتاری بر تنظیم هیجانی و صمیمیت زناشویی زوجین دارای طلاق عاطفی بود. روش: این پژوهش نیمهآزمایشی با طرح پیشآزمون-پسآزمون و گروه کنترل همراه با پیگیری یکماهه بود. جامعه آماری شامل زوجین دارای طلاق عاطفی شهر تهران در سال ۱۴۰۳ بود و نمونه ۴۵نفر (۱۵نفر در هر گروه) به روش هدفمند و سپس جایدهی تصادفی ساده انتخاب شدند. شرکتکنندگان به سه گروه (آموزش نیکزیستی، آموزش شناختی-رفتاری و کنترل) تقسیم شدند و هر گروه آزمایش ۱۰ جلسه ۳ ساعته آموزشی گروهی هر مهارت را دریافت کرد. دادهها با پرسشنامه صمیمیت زوجینOwlia (2006) و دشواری در تنظیم هیجان Gratz & Roemer(2004)جمعآوری و باتحلیل واریانس وآزمون تعقیبی LSD در نرمافزار SPSS-26 تحلیل شد. یافتهها: نتایج تحلیل واریانس یکطرفه نشان داد که تفاوت میانگین دشواری تنظیم هیجان بین گروهها معنادار است(001/0>P)؛آزمون تعقیبیLSD حاکی از برتری معنادار رویکرد شناختی-رفتاری نسبت به نیکزیستی (012/0=P) و کنترل بود، در حالی که هر دو مداخله نسبت به کنترل بهبود ایجاد کردند. همچنین، تفاوت میانگین صمیمیت زناشویی بین گروهها معنادار بود(001/0>P)، اما آزمون LSD تفاوت معناداری بین دو رویکرد نیکزیستی و شناختی-رفتاری نشان نداد(116/0=P). نتیجهگیری: هر دو آموزش گروهی مهارتهای زندگی مبتنی بر شناختی-رفتاری و نیکزیستی در بهبود تنظیم هیجانی و صمیمیت زناشویی زوجین دارای طلاق عاطفی مؤثر بودند؛ با این حال، رویکرد شناختی-رفتاری در کاهش دشواری تنظیم هیجان برتری داشت.