رویکرد تناسب نهادی به آموزۀ قیمت عادلانه: امکان و امتناعِ قواعد تنظیمیِ قیمت‌گذاری و ساختار تأسیسیِ بازار در سنت مسیحی و اسلامی

نویسندگان
doi
10.30497/ies.2026.245915.2210
چکیده

مقاله حاضر با رویکردی نظری-نهادی به بررسی امکان و امتناع صورت‌بندی آموزۀ «قیمت عادلانه» در سنت‌های مسیحی و اسلامی می‌پردازد. پرسش اصلی پژوهش آن است که چرا مفهوم قیمت عادلانه در سنت مسیحی به مسئله‌ای قابل‌صورت‌بندی نظری بدل می‌شود، اما در سنت اسلامی چنین جایگاهی نمی‌یابد. فرضیۀ مقاله آن است که این تفاوت پیامد تفاوت بنیادین در نسبت عقل و وحی و در جایگاه قواعد تأسیسی و تنظیمی است. مقاله نشان می‌دهد که در سنت تومیستی، تفکیک معرفتی و نهادی میان ساحت طبیعی و ساحت وحیانی، امکان تمایز میان قواعد تأسیسی بازار و قواعد تنظیمی را فراهم می‌کند؛ تمایزی که در بستر فلسفۀ ارسطویی، حقوق رومی و الهیات مسیحی، به صورت یک تناسب نهادی ذاتاً ناپایدار تثبیت شده و زمینه ظهور آموزه‌هایی چون قیمت عادلانه را فراهم آورده است. در مقابل، در سنت اسلامی، وحدت طولی عقل و وحی و نقش تأسیسی شریعت موجب می‌شود که عدالت اقتصادی از آغاز درون معماری نهادی بازار معنا یابد، نه به‌عنوان قیدی تنظیمی بر آن. ازاین‌رو، قیمت در این سنت کمتر به‌صورت مسئله‌ای مستقل و نظری صورت‌بندی می‌شود و بیشتر در قالب فقه معاملات، حکمت عملی و نهادهایی مانند حسبه سامان می‌یابد. نتیجۀ پژوهش آن است که آموزۀ قیمت عادلانه تومیستی بازتاب یک امکان تمدنی خاص است که بر تفکیک معرفتی و نهادی ساحت‌ها استوار است؛ امکانی که در سنت اسلامی، به‌دلیل ساختار متفاوت نسبت عقل، وحی و شریعت، به‌صورت مشابه قابل‌تحقق نیست. مقاله با تحلیل آموزۀ قیمت عادلانه نتیجه می‌گیرد که آموزه‌های مختلف علم اقتصاد از حیث منطق درونی و پیش‌فرض‌های نهادی، محصول یک امکان تمدنی خاصِ است و نمی‌توان آن را صرفاً از طریق افزودن قیود فقهی یا اخلاقی «اسلامی» کرد. ازاین‌رو، افق پژوهش در فلسفۀ اقتصاد اسلامی نه در اسلامی‌سازی اقتصاد مدرن، بلکه در بازاندیشی ظرفیت‌های درونی سنت اسلامی برای صورت‌بندی بدیل‌های نهادیِ سازگار با مسائل اقتصادی معاصر نهفته است.