ارائه الگوی هویتمبنا جهت تفکیک زمین در مقیاس واحد همسایگی در فرایند توسعه تدریجیِ مبتنی بر کدهای زایشی (مورد پژوهی: روستای سنگده، منطقه دودانگه، مازندران)
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد طراحی شهری، دانشگاه هنر تهران، تهران، ایران.
2 استادیار، برنامه ریزی شهری، دانشکده معماری و شهرسازی، دانشگاه هنر، تهران، ایران.
doi
10.22061/jsaud.2021.7773.1862چکیده
شکلگیری تدریجی واحدهای همسایگی در برخی از روستاهای شمال ایران که متأثر از هویت بومیِ برآمده از نظام پیوسته کار و زندگی در این مناطق بوده، طی سالهای اخیر با ساختوساز روزافزون شهرنشینان در این مناطق، تبدیل به ویلا سازیهای بیهویت شده است. زیرا از مراحل اولیه تفکیک، الگوهای با هویت موجود نادیده گرفته شده و در پی تفکیکهای پرسود و ساخت مطابق باسلیقه بازار فروش درآمده است. مطالعه حاضر در پی تدوین فرایندی است که امکان توسعه تدریجی بلوکهای مسکونی واجد هویتهای اجتماعی- مکانی را در قالب مفهوم واحد همسایگی و با استفاده از فرایند مبتنی برکدهای زایشی فراهم نماید. پژوهش به روش استدلال منطقی انجام شده است که با گونهای از همسان انگاری که در سنت پژوهشی استدلال منطقی جای میگیرد و با روشهای همسانانگاری مانند مقولهبندی (چندوجهی) و بسط مفاهیم همراه شده است. بستر مطالعات میدانی روستای کوهپایهای سنگده در منطقه دودانگه استان مازندران است که به دلیل ویژگیهای هویتی ویژه ریختشناختی و تغییر آن طی سالیان اخیر به دلیل الگوهای نامناسب تفکیک و ساخت مورد بررسی قرارگرفته است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که مداخلات کالبدی و فضایی در بافتهای اندامواره، نیازمند پیمایش روندی تدریجی و سلسلهمراتبی در طراحی و اجراست. علاوه بر آن انداموارگی و پرهیز از ایجاد فضاهای بیشکل، وجود حوزههای حفاظت شده همیشگی و ارتباط مثبتِ فضاهای اشتراکی با لبههای کالبدی را میتوان از مهمترین اصولِ تدارک کدهای زایشی برشمرد. بهکارگیری دوباره این اصول نیازمند احیای فرایندی تدریجی از مقیاس کلان و تداوم آن در سطوح خرد با تأکید بر فرایندهای زایشی و کلگرا است. در فرایند پیشنهادی 1. چشمانداز مشارکتی اولیه به منظور خلق یک واحد همسایگی با جزئیات، 2. تعریف گونهها تا سازماندهی عناصر اصلی، 3. شکلگیری عرصههای عمومی در راستای پیوند زندگی اجتماعی و محیط کالبدی- طبیعی، 4. شکلگیری کالبدی در ارتباط با اولویت عرصههای عمومی و 5. توجه به ابعاد بصری خرد و کلان در ترکیب با سایر موضوعات، میتواند زمینه تکرار هویتهای اندامواره در بافتهای روستایی شمال ایران فراهم نماید.