بینامتنیت و تطور مفهوم «عشق» در متون عرفانی مکتب کشف و شهود بر مبنای نظریه ژرار ژنت (با تکیه بر سوانح العشاق، لوایح، لمعات و لوامع و لوایح)

doi
10.22103/jis.2026.25576.2742
چکیده

زمینه / هدف: پژوهش حاضر تلاش دارد با استفاده از رویکرد بینامتنیت، چگونگی تأثیرپذیری متون عرفانی در مکتب کشف وشهود از یکدیگر و روند تغییرات معنایی مفهوم «عشق» را بررسی کند. این پژوهش متون برگزیده را بر مبنای نظریة بینامتنی ژنت که به سه گونه آشکارا تعمّدی، پنهان تعمدّی و ضمنی تقسیم شده، مورد بررسی قرار داده است. روش / رویکرد: در این پژوهش از روش‌ مقایسه‌ای و تحلیل متنی بهره گرفته شده و نظریه‌های بینامتنیت و تطور مفاهیم به عنوان چارچوب نظری پژوهش در نظر گرفته شده است. یافته‌ها / نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد که چگونه سنت‌های فکری و عرفانی از طریق تعامل متون، به تحول معنایی عشق کمک کرده‌اند. احمد غزالی عشق را به عنوان نیرویی الهی و مستقل از عقل معرفی می‌کند؛ در حالی‌که عین‌القضات بر جنبه‌های دیالکتیکی عشق و وصال تأکید دارد. فخرالدین عراقی با زبانی شاعرانه‌تر، عشق را به‌عنوان رمز وصال حق مطرح می‌کند و جامی ضمن تداوم سنت عرفانی، نگاهی نسبتاً نظام‌مندتر به این مفهوم دارد. تحلیل نمونه‌های متنی نشان می‌دهد که چگونه این دیدگاه‌ها در ساختار روایت، بیان استعاری و نمادین و تصویرسازی تجلی یافته‌اند. پیوند بینامتنی چهار اثر عرفانی بیانگر تداوم سنت‌های عرفانی است. غزالی در سوانح‌العشاق بر تفکیک عشق حقیقی و مجازی تأکید کرد. این نگرش بعدها در آثار عین‌القضات با رویکردی شهودی تعمیق یافت. عراقی در لمعات عشق را با وحدت وجود پیوند داده و مفهوم جمال را وارد گفتمان عشق عرفانی کرد. جامی دیدگاهی فلسفی‌تر از عشق ارائه داد و آن را به جوهر هستی تعبیر نمود.