نگرش نقادانه به ملاک های موجّه ساز حق بر ناحق با تأکید بر مبانی تحلیلی فلسفه حق

نویسندگان

1 استادیاردانشگاه شهید بهشتی

2 دکتری، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران (نویسنده مسئول) mahdi.zare@ut.ac.ir

doi
10.48308/jlr.2024.234136.2635
چکیده

امروزه «حق بر خطا / حق بر ناحق بودن» یکی از دستاوردهای حقوق بشر مدرن محسوب‌می‌شود. برای موجه‌سازی آن به‌عنوان یک «حق»، سعی شده ‌است که از مبانی تحلیلی «حق» در فلسفه حق، استمداد شود و در جهت پایه‌گذاری آن، از مبانی دو مکتب منفعت‌گرایی و اراده‌گرایی بهره‌گیری شده ‌است. این پژوهش با رویکردی انتقادی- تحلیلی درصدد پاسخ‌گویی به این پرسش است که آیا در حقوق بشر معاصر، فرایندهای موجه‌ساز حقوقی، ظرفیت توجیه «حق بر ناحق بودن» را دارا هستند؟ در جریان پژوهش و با نگاه نقادانه، ابتدا مشخص می‌شود که دو مکتب فوق در تعریف مصداقی خود نه‌تنها از جامعیت برخوردار نیستند، بلکه با چالش‌های جدی در تحلیل مفهوم حق مواجه‌اند. ازاین‌رو بر اساس فرایندهای موجه‌ساز حقوقی معاصر، نمی‌توان این حق را توجیه محتوایی نمود. پس‌ازآن با بررسی آثار اندیشمندان غرب در موضوعات مرتبط با حق بر خطا مانند «جدایی اخلاق از حقوق»، «نقش دولت در فرهنگ‌سازی» و «نافرمانی مدنی»، اختلاف‌نظر عمیقی مشاهده می‌شود که نشان از نبود توجیهات کافی برای استقرار نظری این حق در منظومه ادبیات حقوق بشر دارد. بنابراین عدم وحدت اجمالی آرا در دکترین حقوقی نیز می‌تواند دلیل دیگری بر مواجه بودن حق فوق با چالش جدی نظری محسوب شود. این پژوهش تشریح می‌نماید دلایلی که براساس آن حق بر خطا توجیه حقوقی یافته‌است، از استحکام چندانی برخوردار نیستند و اگر قرار است حقی به این عنوان در دنیای حقوق بشری مقبول افتد، نیازمند دلایل دیگری برای توجیه حقوقی خود است.