واکاوی مبانی شناختی اعتماد سازمانی: پیشایندها، پسایندها، و پویایی‌ها

نویسندگان

1 گروه مدیریت دولتی، پردیس بین‌المللی ارس، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 گروه مدیریت دولتی، دانشکدة مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 گروه مدیریت دولتی، دانشکدۀ مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

4 گروه مدیریت دولتی، دانشکدة مدیریت و حسابداری، دانشکدگان فارابی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jscm.2025.397442.2601
چکیده

هدف: اعتماد، به‌ویژه اعتماد سازمانی، نقش کلیدی در تعاملات انسانی و سازمانی ایفا می‌کند و پیوندی بنیادین در انسجام ساختارهای اجتماعی و حرفه‌ای شناخته می‌شود. در محیط‌های درون‌سازمانی، اعتماد از طریق عواملی چون صداقت، خیرخواهی، توانمندی، عدالت سازمانی، و سایر عناصر شناختی زمینه‌ساز کاهش تعارض، درک متقابل، و افزایش رضایت شغلی و تعهد سازمانی می‌شود. این پژوهش با هدف طراحی الگوی اعتماد سازمانی با رویکرد علوم شناختی و در چارچوب فلسفة فرااثبات‌گرایی و رویکرد استقرایی‌ـ قیاسی انجام شده است. روش پژوهش: در گام نخست، با بهره‌گیری از روش فراترکیب، ۳۲ مقالة معتبر شناسایی و بررسی شد. سپس، با استفاده از روش تحلیل تم و بهره‌گیری از تکنیک پایایی بین دو کدگذار، داده‌های کیفی استخراج و کدگذاری شد. به‌ منظور شناسایی، دسته‌بندی، و مدل‌سازی عوامل شناختی مؤثر بر اعتماد سازمانی از روش مدل‌سازی ساختاری تفسیری (ISM) و تحلیل اثر متقابل (MICMAC) استفاده شد. داده‌های میدانی نیز از طریق مشارکت دوازده نفر از خبرگان دانشگاهی و حرفه‌ای حوزة مدیریت در ایران گردآوری شد. یافته‌ها: نتایج نشان داد مجموعه‌ای از عوامل شناختی در دو دسته پیشایندها (مانند صداقت، عدالت سازمانی، سبک رهبری، و ...) و پسایندها (نظیر رضایت شغلی، انسجام سازمانی، عدم تمایل به ترک خدمت، و ...) شناسایی شده‌اند. این عوامل در سطوح مختلفی از تأثیرگذاری و وابستگی قرار دارند که با استفاده از تکنیک MICMAC خوشه‌بندی و تحلیل شدند. نتایج مدل ISM نیز ساختار سلسله‌مراتبی این متغیرها را آشکار ساخت. نتیجه: با توجه به فقدان مطالعات پیشین در زمینة اعتماد سازمانی از منظر علوم شناختی، پژوهش حاضر تلاش کرده است تا با ارائة مدلی ترکیبی و مفهومی خلأ موجود را در مباحث نظری پر کند و چشم‌اندازی نو برای تحقیقات آتی فراهم سازد. این الگو می‌تواند به مدیران در درک عمیق‌تر سازکارهای اعتماد در سازمان و ارتقای عملکرد انسانی و سازمانی کمک کند.