نسبت میان محبت و عدالت در اندیشه ی سیاسی شهرزوری

نویسندگان

1 استادیار گروه الهیات (فلسفه)، دانشکده علوم انسانی و علوم ورزشی، دانشگاه گنبدکاووس، گنبدکاووس، ایران

doi
10.22034/ipr.2024.184603
چکیده

جایگاه و نقش عدالت در اندیشه‌ی سیاسی فیلسوفان مسلمان مهمترین رکن جامعه‌ی آرمانی و مدینه‌ی فاضله به شمار می‌رود. این درحالی است که به نقش عشق و محبت در دستیابی به کمالات حقیقی در عرصه‌ی اجتماع و رابطه‌ی آن با عدالت چندان توجهی نشده است. بدین خاطر مسئله‌ی اصلی این پژوهش نسبت میان محبت و عدالت در فلسفه‌ی سیاسی است و مورد مطالعاتی پژوهش دیدگاه شمس‌الدّین شهرزوری می‌باشد. هدف تحقیق، تحلیل عنصر محبت است تا روشن شود که این عنصر با شرایط و قیودی می‌تواند انصاف‌زا و عدالت‌خیز باشد. شهرزوری با اعتقاد به ضرورتِ تبعیتِ جامعه‌ی بشری از نظام تکوین، به تقدم عشق و محبت بر عدالت، باور داشت و معتقد بود عشق جامع – که عشقی عقلانی و انسانی است – زاینده‌ی انصاف است؛ بنابراین، جامعه با این رابطه‌ی محبت‌آمیز و عاشقانه به سعادت خود نائل خواهد شد و عدالت تنها به عنوان یک سیاست جبرانی و در صورتِ فقدانِ رابطه‌ی محبت‌آمیز مورد تمسک خواهد بود. در نهایت یافته‌ی این پژوهش که با شیوه‌ی توصیفی _ تحلیلی حاصل گشته آن است که نظریه‌ی شهرزوری اگر چه به ظاهر به محبت – به جای عدالت – تمایل دارد، اما در حقیقت، با توجه به قیود و شروطی که او برای محبت ذکر می‌کند، به یک عدالت درون‌زا که از باطن محبت حاصل می‌آید، منتهی می‌شود و عدالتی را که منکر است، چیزی جزعدالت بیرونی و قسری نمی‌باشد.