رابطۀ چند وجهی دین و سیاست در نزد فلاسفۀ غرب تمدن اسلامی با تأکید برابن رشد

نویسندگان

1 دانشیار گروه علوم سیاسی دانشگاه باقرالعلوم

2 کارشناس ارشد اندیشه سیاسی دانشگاه باقرالعلوم

doi
چکیده

مسلمانان از نخستین روزهای حیات فلسفه، شاهد دغدغۀ فلاسفه در اصلاح جامعۀ اسلامی بوده‌‌اند (تاریخچه)؛ اما دغدغۀ ابن‌‌رشد در تحلیل رابطۀ چندوجهی دین و سیاست بر پایۀ فقه و فلسفه، مورد توجه جدی قرار نگرفته است (پیشینه)؛ ازاین‌‌رو، ابهام در وجوه چنین رابطه‌‌ای از نگاه ابن‌‌رشد، همچنان باقی است (مسئله) بنابراین، پرسش از «چگونگی نگاه ابن‌‌رشد در رابطۀ بین دین و سیاست» پرسش اصلی و «ارائۀ الگوی پیوند دین و سیاست بر پایۀ فلسفه و فقه از سوی ابن‌‌رشد» گمان این مقاله را شکل داده است. (فرضیه) مقالۀ پیش‌‌رو می‌‌کوشد با شیوه اسنادی با رویکردی تفسیری (روش) به تبیین مشکل اصلی جامعۀ اسلامی و عرضۀ راه‌‌حل آن از منظر ابن‌‌رشد اندلسی بپردازد (هدف). نتایج نوشتار پیش رو، این است که حلقۀ ارتباطی بین دین و سیاست در نزد ابن‌‌رشد، همان فلسفه است؛ درنتیجه، رئیس مدینۀ فاضله، هم فیلسوف است و هم فقیه؛ همان‌‌گونه‌‌که خود او فیلسوف ـ فقیه بود. همچنین در این تحقیق بر این نکته تأکید می‌شود: توجه به دو بُعد نظر و عمل، برای اصلاح یک جامعه لازم است؛ بنابراین، فقه به تنهایی و فلسفه به‌‌تنهایی، کارآمدی لازم جهت تحقق این مهم را نخواهند داشت (یافته).