کاربست طرح آمیختة تکرارشونده در ارزشیابی مفهوم فرهنگ کیفیت در آموزش مهندسی؛ راهبردی برای توسعة کیفیت آموزش و سرمایة انسانی

نویسندگان

1 گروه روش‌ها و برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، دانشکدة روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

2 گروه روش‌ها و برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، دانشکدة روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 گروه روش‌ها و برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، دانشکدة روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

4 گروه روش‌ها و برنامه‌ریزی آموزشی و درسی، دانشکدة روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

doi
10.22059/jscm.2024.372637.2490
چکیده

هدف: فرهنگ کیفیت در یک پیوستار و در نقش‌هایی کاملاً متفاوت می‌تواند بستر تسهیلگری یا بازدارندگی را در پیشرفت یا پسرفت عملکرد سازمانی و تحقق مأموریت‌های آن فراهم‌ کند. در بررسی فرهنگِ کیفیت، دغدغة اساسی بررسی تناسب آن با مأموریت‌ها، شرایط، امکانات،‌ و بلوغ سازمانی است. یکپارچگی بین آن‌ها می‌تواند زمینة تعالی و حرکت هوشمندانه را رقم زند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی مفهوم فرهنگ کیفیت در جهت توسعة کیفی آموزش شکل گرفت.روش: بدین منظور از پژوهش روش‌های‌ پژوهش آمیختة تکرارشونده در چهار بخش متوالی کیفی‌ـ کیفی‌ـ کمّی‌ـ کمّی استفاده شد. در بخش کیفی مبتنی بر پدیدارشناسی تفسیری تجارب زیستة یاران آموزشی، شامل چهار طبقة اعضای هیئت علمی، کارکنان، مدیران، و دانشجویان دانشکده‌های مختلف دانشگاه تهران در سال 1401، که به روش ملاکی انتخاب شدند، مورد واکاوی قرار گرفت. پس از مصاحبه با 61 شرکت‌کننده در کل دانشگاه تهران اشباع داده‌ها حاصل شد. در بخش کمّی 50 نفر از یاران آموزشی در دانشکدة فنی و مهندسی مورد پیمایش قرار گرفتند.یافته‌ها: تحلیل ادراک شرکت‌کنندگان به شناسایی 83 نشانگر و دسته‌بندی آن در قالب 19 زیرمضمون و سه مضمون مورد توافق منجر شد. در واکاوی افتراق ادراک یاران آموزشی، ادراک غالب و فرهنگ جاری حاکم در دانشکدة‌ فنی و مهندسی «فرهنگ کیفیت کمّی‌محور» بود.نتیجه:‌ ‌نتایج نشان داد فرهنگ کیفیت دارای سطوح چندگانه‌ای است که وضعیت آن در هر سازمانی برآیند و فرایندی از روابط چندگانه و چندلایه مبتنی بر ابعاد فردی، گروهی، سازمانی، و فراسازمانی است. فاصله گرفتن از نگاه تک‌بُعدی، یک‌سطحی، متداول، و ایستا به فرهنگ کیفیت به ‌مثابة وجود یا نبودِ آن و پرداختن به مسئلة تناسب سطح غالب موجود با مأموریت‌ها، شرایط، امکانات،‌ و بلوغ سازمانی و حرکت در جهت برقراری یکپارچگی بین آن‌ها و تلاش برای حرکت تدریجی به سطوح عالی‌تر می‌تواند زمینة توسعه، تعالی، و حرکت هوشمندانه را رقم زند.