بازاندیشی مسئله ذهن و بدن در پرتو علوم اعصاب: از جوهر ذهن تا تحقق شبکهای
نویسندگان
1 دکتری جامعه شناسی سیاسی و کارشناس ارشد روانشناسی عمومی
doi
10.30465/srs.2026.52908.2243چکیده
این مقاله به بازاندیشی مسئلۀ ذهن و بدن از دوگانهانگاری دکارتی تا رویکردهای معاصر علوم اعصاب میپردازد. پرسش محوری آن است که آیا فیزیکالیسم علوم اعصاب پاسخی قاطع به دوگانهانگاری دکارتی ارائه کرده است یا صرفاً صورتبندی این مسئله را به سطحی تازه منتقل کرده است. روش پژوهش مبتنی بر تحلیل مفهومی مسئلهمحور همراه با مرور هدفمند شواهد علوم اعصاب شناختی، شامل مطالعات ضایعه، همبستگیهای عصبی آگاهی و مداخلات علّی، و بررسی چند مدل شاخص آگاهی مانند فضای کاری جهانی، اطلاعات یکپارچه و پردازش پیشبینانه است. تحلیلها نشان میدهد که وابستگی منظم کارکردهای ذهنی به سازمانیافتگی شبکههای مغزی و امکان دستکاری علّی محتوا و تصمیم، ادعای استقلال جوهری ذهن را بهطور جدی به چالش میکشد و فهم «تحقق شبکهای چندسطحی» را برجسته میسازد. با این حال، مقاله استدلال میکند که گذار از همبستگی و مداخله تجربی به ادعای اینهمانی هستیشناختی، بدون احتیاط مفهومی و روششناختی موجه نیست و شکاف میان تبیینهای کارکردی و کیفیات پدیداری تجربه بهطور کامل برطرف نمیشود. بر این اساس، فیزیکالیسم علوم اعصاب نه بهمنزلۀ حل نهایی مسئله ذهن و بدن، بلکه بهعنوان چارچوبی کاری و آزمونپذیر برای بازصورتبندی و پیشبرد این مسئله ارزیابی میشود.