چیستی استدلال اساسی، با نگاهی به رویه های دادگاههای قانون اساسی اروپایی

نویسندگان

1 دانشگاه شهید بهشتی، دانشکده حقوق

2 دانشیار حقوق عمومی/ دانشکده حقوق/ دانشگاه شهید بهشتی/ تهران / ایران

doi
10.48308/jlr.2023.227911.2250
چکیده

    دادگاه‌ها و محاکم مهم‌ترین نهادهای ارائه استدلال در نظام‌های حقوقی هر کشورند و استدلال و کیفیت آن نقش مهمی را در دادرسی‌ها ایفا می‌کند. این امر نه‌فقط درسطح محاکم عادی، بلکه در سطح دادرسی اساسی نیز مطرح بوده و استدلال نقش محوری را در آرای محاکم دادرسیِ اساسی داشته است. در این نوشتار درصدد تحلیل آنیم که چگونه دادگاه‌های قانون اساسی قادرند با استفاده از ترفندها و روش‌های پیچیده تفسیر و استدلال، بیشترین و مفیدترین معنا را از ایجاز، ابهام و یا سکوت قانون اساسی استخراج کنند. از این‌رو می‌کوشیم به ­چند پرسش مبنایی در خصوص چیستیِ استدلال/ خردورزیِ­حقوقی و استدلال­اساسی، روش‌های استدلال اساسی و الگوهای استدلال دادگاه‌های قانون اساسی کشورها درتصمیم‌گیری‌هایشان بپردازیم. در پاسخ به ­پرسش‌های فوق به‌اختصار باید گفت: «استدلال اساسی» شیوه‌ای از استدلال ­­حقوقی است که می‌کوشد استدلال‌های حقوقیِ دادرس­اساسی را به ‌سوی توجیه‌پذیری سوق دهد و ضمن وفاداری به قانون اساسی، از استدلال‌های شخصی/ذهنیِ دادرس فاصله بگیرد. دادرسان اساسی عموماً از شیوه‌های مختلفی در استدلال تبعیت می‌کنند که در این مختصر ما به سه رویکرد استدلالی، یعنی «رویکرد زبان شناختی»، «رویکرد نظام‌مند» و «رویکرد ارزشی یا غایت‌گرا» پرداخته‌ایم؛ دادگاه‌های ­قانون اساسی نیز معمولاً براساس پیشینۀ اجتماعی،سیاسی و تاریخی­ کشورشان، یکی ازشیوه‌های استدلالیِ فوق را برگزیده‌اند

کلیدواژه‌ها