تحلیل ساختار روایی عاشقانۀ حماسی «بیژن ومنیژه» وتبیین ابعاد کلامی آن از منظرالگوی والتسکی و لباو

نویسندگان

1 گروه ادبیات فارسی، واحد اسلامشهر، دانشگاه آزاد اسلامی، اسلامشهر، ایران

doi
10.22059/jolr.2023.367328.666864
چکیده

شانه- معناشناسی ابزاری است که به یارای آن می­توان، ساز و کارهای شکل­ گیری و تولید معنا را در گفتمان­ ها بررسی نمود. گفتمان منطقی و روایی، گفتمانی غالب، بر داستان­ های حماسی شاهنامه است و اغلب، در داستان­ های روایی شاهنامه، جهت­ گیری حوادث، به موجب داشتن روابط علت و معلولی، به جانب خاصی پیش می­ رود که با بررسی ساختار آن روایات، می­توان به ژرف­ ساخت آن داستان­ ها، دست­ یافت. « لباو» و «والتسکی»، از نظریه­پردازان حوزۀ روایت­ شناسی هستند؛ آنان الگویی برای ساختار روایات پیشنهاد کرده ­اند که به الگوی الماسی شکل معروف است؛ این پژوهش با روش تحلیلی– توصیفی، در قالب نشانه- معناشناسی و با بهره­ گیری از الگوی شعیری و آمیختنش، با الگوی الماسی شکل لباو، درصدد پاسخ به این پرسش است که؛ ساخت کلان این داستان تا چه انداره با الگوی الماسی شکل و بخش­ های شش­گانۀ آن تناسب دارد؟ یافته ­های پژوهش نشان می ­دهد که؛ ساخت این روایت، با الگوی الماسی شکل لباو، کاملا سازگار و قابل انطباق است و ارزیابی که مهم ­ترین بخش الگوی الماسی شکل است، در بیشتر بندهای روایی این داستان، بچشم می­ خورد. در این گفتمان روایی که از نوع پویاست، فرآیند پویایی تولید معنا از یک طرف، به سبب تعامل عوامل درون­ متنی (کنش­گزاران و کنش­ پذیران) و از جانبی، به سبب تعامل عوامل برون­ متنی (راوی و روایت­شنو) است و فردوسی بخوبی توانسته است، نظام­ های خاصی از گفتمان روایی را با گذر از نشانه­ های معمول، با کارکردهای رایج و دست­ یافتن به نشانه­ های نو، با کارکردهای زیباشناسی، شکل داده و نظام ویژه‌ای از گفتمان روایی پویا را خلق کرده است.