کنام سازی شناختی و بوطیقای باستانشناختی؛ درآمدی بر نظریهی مأواگزینی در باستانشناسی
نویسندگان
1 استادیار گروه باستانشناسی و باستانسنجی دانشکده هنرهای کاربردی دانشگاه هنرِ اسلامیِ تبریز.
doi
10.22084/nbsh.2020.17005.1789چکیده
این پژوهش درآمدی به باستانشناسی مأواگزینی است و به طرح آن به عنوان یک افق پژوهشی تازه با اصول موضوعی و مسئلهشناختی مشخص و منحصر بهخود اختصاص دارد. منظر مأواگزینی در باستانشناسی، محصول یک فقدان در اصول معرفتشناختی این رشته است؛ فقدان مطالعه و پژوهش در آندسته پدیدههایی که بهواقع شاخصههای شناختی/فرهنگی محسوب میشوند؛ پدیدههایی که نمیتوان آنها را در زمینههای بومشناختی-محیطی، جغرافیایی و انسانشناختی توضیح داد. این ضعف معرفتشناختی از آنجا ناشی میشود که بهطور سنتی باستانشناسی را ناتوان از پل زدن از جانب مادّیات به معانی دور از دسترس تلقّی میکرد. بنیان معرفتشناختی این پژوهش آن است که برعکس، معناهای انسانی مادّیت دارند و ذهن و مادّه را نمیتوان در دو قطب مخالف یکدیگر جای داد. مسئلهی اصلی این پژوهش بازگرداندن نوعی از اعتبار به باستانشناسی است که ورای در اختیار گذاشتن شروح بومشناختی-محیطی، جغرافیایی و انسانشناختی پیرامون مدارک و شواهد باستانی، بتواند بر مؤلفههایی انگشت گذارد که بهطور رایج خارج از حیطهی سیطرهی آن بهشمار آمده است؛ همچون مؤلفههای شناختی، متافیزیکی، نشانهشناختی و مفهومی-زبانی. در این پژوهش ضمن تعریف و شرح مأواگزینی از سه منظر فلسفی، انسانشناختی و باستانشناختی، مفاهیم نظری و روششناختی ویژهای برای این منظر برساخته و پیشنهاد شد. برمبنای مفاهیم نظری مورد بحث، سطوح واقعیّات زیستی انسان از لحاظ باستانشناختی ترسیم و پیشنهاد شد. درنهایت، باستانشناسی مأواگزینی بر سطحی از واقعیّات مادّی انسانی اشاره میرود که تاکنون ذیل عباراتی همچون «ذهنی»، «دستنیافتنی» یا «فاقد شواهد مادّی» انکار، رد یا بهشکلی سیستماتیک از نظرها پنهان میشد. برای نشاندادن کاربرد عملی این چارچوب، بررسیهای باستانشناختی سرفیروزآباد کرمانشاه موردکاوی شد. موردکاوی نشان میدهد حتی بررسیهای سطحالارضی نیز میتوانند شواهدی را از واقعیّتهای ردهبالاتر یا چنانکه در این مقاله مورد نظر است، واقعیّتهای بوطیقایی در خود داشتهباشند؛ تنها اگر پژوهشگر از پیش، خود را آمادهی پذیرش آن واقعیتها کرده باشد. پرسش اصلی این پژوهش آن است که آیا میتوان سطح مؤلفههای فرهنگی را به عنوان یک سطح مطالعاتی معنادار وارد مراحل مختلف پژوهشهای باستانشناختی کرد؟ این مؤلفهها کدام و بر چه مبانی معرفتشناختی استوار هستند؟ فرضیات عبارتست از: شواهد مربوط به سطح مؤلفههای فرهنگی در همهی سطوح پژوهشهای باستانشناختی وجود دارد و تنها مانع درنظر گرفتن آنها، پیشپنداشتها و انگارههای معرفتشناختی نادرست است.