ایضاحی بر عدم تکوین دولت مدرن در افغانستان و تاثیر آن بر مساله حقوق بشر
نویسندگان
1 استادیار، دانشکده حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران
2 دانشجوی دکتری، دانشکده حقوق، دانشگاه تهران: پردیس دانشکدگان فارابی، قم، ایران
doi
10.148308/jlr.2021.185289.1709چکیده
دولت-ملت در کاربرد حقوقی و سیاسی، عبارت از سازمان سیاسی جامعه است که متشکل از حکومت، مردم و سرزمینی با مرزهای معین است؛ ثبات دولت-ملت مقتدر و ساختارمند، نقشی محوری و اساسی در توزیع، بازتوزیع، حفظ، حمایت و تضمین حقها دارد. از این منظر، کارآمدی دولت به کامیابیاش در تامین و تضمین حقوق بشر وابسته است. زمانی که مشکلات ساختاری دولت مدرن در افغانستان را مطالعه میکنیم، ریشه نقایص کارکردی نهادهای این کشور در زمینه حمایت از حقها و آزادیهای بنیادین و سایر کارکردهای دولت را به روشنی درمییابیم. مشکلات فراروی دولت افغانستان که از عدم وجود ساختار سیاسی، حفظ نظام سنتی و فقدان قوانین معطوف به واقعیتهای عینی جامعه نشات میگیرد، پیامدهایی نظیر اخلال در شکلگیری مفهوم ملت را به دنبال داشته است. از این روی، حقوق بشر در افغانستان، بیشتر با اتکا بر توافق بن و متاثر از نگرانیها و صادرات فرهنگی نیروهای خارجی و در اثر حضور مستمر آنان در این کشور و ابتنای اقتصاد آن بر کمکهای خارجی به اولویت بدلی و اجباری دولت مبدل گشته است؛ فلذا نه به لحاظ هنجاری و نه به لحاظ نهادی، گفتمان حقوق بشر، نتوانسته پیشروی عملی، درخور تبلیغات و هزینههای صرف شده در افغانستان داشته باشد. نوشتار حاضر، در پی پاسخ به پرسش از نسیت موانع تشکیل دولت مدرن در افغانستان و مقوله حقوق بشر است و ضمن ارائه تصویری کلی از موانع پیشاروی کشور افغانستان جهت ایجاد دولت-ملت مدرن، به تحلیل اثر عدم ساخت دولت مدرن بر ابتر ماندن برخورداری از حقوق بشر برای مردمان آن سامان میپردازد.