تطور اندیشه مهدویت در آموزههای محمدبنفلاح
نویسندگان
1 دانش آموخته دکتری تاریخ اسلام، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد یادگار امام خمینی (ره)، شهرری، تهران، ایران
doi
10.22034/jis.2025.383991.1880چکیده
همزمان با حکومت تیموریان،اندیشههایی شکل گرفت که دربردارنده تمایلات شیعی-اجتماعی بود. این جریانهای شیعی در بستر شرایط جدید بهسبب تساهل و تسامح مذهبی مغولان رشد یافتند و بهمرور، باورهای افراطی و غلوآمیز در بطن آموزههای آنان پدیدار گردید. نمونه بارز چنین عقایدی، در آموزههای محمدبنفلاح، کاملاً مشهود است؛ لذا شرایط حاکم در آن دوران منجر به عدم ثبات در جامعه گردید که مجموع این رویدادها به رشد باورهایی کمک کرد که داعیهدار عدالت و آزادیخواهی بودند. از اینرو محمدبنفلاح با ارائه سبک جدیدی از آموزههای منجیگرایانه به دنبال گردآوری طرفدارانی برای اصول ترسیمی خود بود تا ضمن تحکیم قدرت، اهداف و آموزههای خود را اعمال و اجرا کند. این پژوهش با تکیه بر روش تاریخی مبتنی بر توصیف و تحلیل دادههای تاریخی، درصدد آن است تا به این پرسش پاسخ دهد که سیر تغییر و گونهبهگونهشدن باورهای محمدبنفلاح در حوزه اندیشه مهدویت به چه صورت بوده است. نتایج حاصل از این پژوهش حاکی از آن است که جنبشهای سیاسی، اجتماعی و مذهبی در یک جامعه، در قالب تحولاتی هستند که عموماً بهمنظور پیشبرد اهداف و مقاومت در برابر حاکمان ظالم به وقوع میپیوندد؛ لذا محمدبنفلاح با شعار و هدفِ پیادهسازی عدالت اجتماعی در برخورد با اقشار مختلف جامعه، مواضع مختلف و جداگانهای را در حوزه مهدویت بهعنوان نیروییمحرک، اتخاذ کرد و این اندیشه را در شرایط مختلف دستاویز اهداف خود قرار داد و با تکیه بر آن، قیام خود را آغاز کرد.