رابطة علم و دین از منظر پیرس: با تأکید بر خطاپذیرانگاری او
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفة علم، دانشکدة حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
2 استادیار گروه فلسفه، دانشکدة حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران ( نویسنده مسئول )
3 استادیار گروه مطالعات نظری علم، فناوری و نوآوری، مرکز تحقیقات سیاست علمیکشور، تهران، ایران
doi
10.30465/srs.2024.48072.2122چکیده
مقالة حاضر به دیدگاه چارلز سندرز پیرس، معمار پراگماتیسم دربارة رابطة علم و دین میپردازد. اندیشههای پیرس، بجز اهمیت ذاتی، از جهت تأثیر بر ویلیام جیمز و جان دیویی، دو تن از سرآمدان پراگماتیسم و معماران حوزة اندیشه و فرهنگ و آموزش امریکا اهمیت مضاعف دارد. در دعوی اصلی مقاله استدلال میکنیم با آنکه پیرس به گفتوگوی علم و دین اعتقاد داشت، اما چون خطاپذیرانگاری، آموزة اصلی فلسفة او، در چالش با آموزههای تعیینی و متافیزیکی کلیسا بود، پیرس کلیسای جهانی غیرالهیاتی را که با عشق الهی برپا میشود، پیشنهاد کرد که با کلیسای الهیاتی محافظهکار تفاوت اساسی دارد و برای صدق علمی، احترام اساسی قائل خواهد بود. پیرس که از «ازدواج» علم و دین سخن میگفت، نزاع یا بیتفاوتی را در روابط علم و دین نمیپذیرفت و میاندیشید که علم و دین باید تا رسیدن به صدق که برای پیرس همیشه «در راه» است، تعامل داشته باشند. فلسفة دین پیرس تا حدودی انگیزشگر است. به این دلیل وسوسهانگیز و انگیزشگر است که پیرس در مقام یک منطقدان و فیلسوف علم دقیق آن را گسترش داد و بسیاری از کسانی که به دلیل تسلط در منطق، فلسفة علم و نشانهشناسی، جذب پیرس شدهاند، از آنچه در کار او در مسائل دینی میبینند، نگران میشوند.