از تعقلِ وجودی در حکمت ملاصدرا تا تصادفِ کیهانی در اندیشۀ هاوکینگ؛ تأملی تطبیقی در مسئله خلقتِ جهان

نویسندگان

1 استادیار گروه مذاهب اسلامی، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران

2 دانش‌آموخته سطح 3 حوزه علمیه قم و دانش‌آموخته مؤسسه آموزش عالی امام خمینی، گروه الهیات و معارف اسلامی، قم، ایران

3 دانش آموخته‌ دکترای دانشگاه ادیان و مذاهب و دانش‌پژوه سطح 3 جامعة الزهرا، گروه فلسفه و کلام، قم، ایران

4 دانش‌پژوه سطح 3 جامعة الزهرا، گروه کلام، قم، ایران

doi
10.22034/jid.2025.424658.2459
چکیده

مسئله خلقت جهان از دیرباز یکی از مهم‌ترین پرسش‌های هستی‌شناختی در فلسفه و علم بوده است. این پژوهش بنیادی با روشی توصیفی - تحلیلی و نگاهی تطبیقی در پی پاسخ‌گویی به این پرسش است: جهان چگونه و توسط چه کسی خلقت یافت؟ هاوکینگ فیزیکدانی غربی با تکیه بر اصول و روش‌های تجربی، جهان آفرینش را مُتِشَکل از هیچ و خلأ کوانتومی می‌داند. او معتقد است تنها قوانین فیزیک هستند که شیوۀ ایجاد عالم ماده را به ‌صورت خودساخته بیان می‌کنند و این قوانین تنها راه شناخت و ایجاد جهان خلقت هستند و درنهایت این تفکرات به نظریه مهبانگ و عدم وجود فاعل برای خلقت جهان می‌انجامد. از سوی دیگر، ملاصدرا با ارائۀ دلایل عقلی، نقلی و استناد به آیات قرآن، شیوۀ صحیح خلقت را به دو صورتِ «لا شی» و «لا من شی» می‌داند که صورت دوم در تعابیر ایشان مطابق با آفرینش از عین ثابته است. وی درنهایت با طرح نظریه‌هایی چون حدوث و قدم، علّت و معلول، اصل سنخیت، قاعده الواحد، فیض علی الدوام و حرکت جوهری به غایت اصلی و وجودِ علّتِ فاعلی موجودات و جهان هستی دست ‌می‌یابد. پژوهش حاضر بر مبنای رویکردِ حکمی ملاصدرا و نقد نظریات هاوکینگ در مورد نیستی خدا، نحوه خلقت جهان از هیچ، فرضیه انفجار بزرگ (مهبانگ) و خلقتِ خود‌به‌خود جهان آفرینش، بدین نتیجه عقلی رهنمون شده است که عدم بما هو عدم یعنی عدم محض، پس چگونه ممکن است عدم تبدیل به وجود گردد؟ همچنین بر اساس قاعده فلسفی این امر موجب انقلاب در ذات و امری محال است. بنابراین در این پژوهش ضمن مقایسه این مباحث از دیدگاه ملاصدرا و هاوکینگ، به نقد نظریه‌های متعارض این دو متفکر پرداخته شده است و نظریه صحیح با دلایل عقلی و نقلی ارائه می‌شود.