بازخوانی و تحول در دروس معارف اسلامی بر پایۀ تجارب زیستۀ استادان معارف دانشگاه شیراز: پژوهشی داده‌بنیاد

نویسندگان

1 دانشگاه فرهنگیان

2 دانشگاه آزاد اسلامی

3 دانشگاه تبریز

doi
10.22034/ciu.2026.58.39
چکیده

هدف: هدف پژوهش حاضر، بازخوانی وضعیت کنونی دروس معارف اسلامی در دانشگاه شیراز و ارائۀ راهبردهایی برای تحول در این دروس و واکاوی پیامدهای آن بود. روش: پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و روش نظریۀ داده‌بنیاد با استفاده از مدل استراوس و کوربین انجام شد. مشارکت‌کنندگان شامل ۱۱ نفر از استادان معارف اسلامی دانشگاه شیراز بودند. مصاحبه‌ها از نوع نیمه‌ساختاریافته بود و تا جایی ادامه یافت که اشباع نظری محقق شد. داده‌های گردآوری شده طی سه مرحله کدگذاری باز، محوری و انتخابی تحلیل شدند. یافته‌ها: در تحلیل داده‌ها، 107 کد باز و ۲۵ مقولۀ محوری شناسایی شدند. از جمله کدهای باز می‌توان به «عدم انطباق دروس معارف با انتظارات دانشگاه و جامعه»، « تفکیک دروس دینی از دیگر دروس تخصصی» و «عدم توجه دروس معارف به حفظ هویت ملی» اشاره کرد. بر اساس تحلیل کدهای باز، مقولات محوری همچون «تعارض گفتمانی میان نظام آموزشی معارف و نگرش دانشجویان»، «کاهش اثربخشی دروس معارف در سایۀ سلطۀ رسانه‌های نوین»، «گسست ارتباطی میان نسل کنونی و محتوای معارف» و «کاهش آمادگی و انگیزش دانشجویان» استخراج شد. سپس مقولۀ هسته «بازخوانی و تحول در دروس معارف اسلامی» در مرکز الگوی پارادایمی قرار گرفت. نتیجه‌گیری: مدل نهایی پژوهش نشان می‌دهد تحول دروس معارف اسلامی نیازمند اقداماتی نظیر تخصصی‌سازی و تطبیق دروس با رشته‌ها، نوسازی محتوا، تقویت تعامل عاطفی با دانشجو، بهره‌گیری از فنّاوری‌های آموزشی و توانمندسازی استادان جوان است. این مدل با تبیین پیوند میان شرایط علّی، زمینه‌ساز، مداخله‌گر، راهبردها و پیامدها، چارچوبی برای ارتقای کیفیت، روزآمدی و اثربخشی دروس معارف اسلامی ارائه می‌دهد. این اقدامات می‌توانند در ارتقای اثربخشی آموزش معارف و بازسازی جایگاه آن در دانشگاه مؤثر واقع شوند.