بررسی ماهیت اورینتالیسم در نظرگاه فلسفی - تاریخی، مبتنی بر نسبت سوژه و ابژه
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 دانشیار گروه ادیان و عرفان، دانشکده الهیات و معارف اسلامی،دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22108/coth.2024.140309.1872چکیده
اورینتالیسم بهعنوان وجهی مهم از مدرنیته، تاریخی به وسعت تاریخ مدرنیته دارد و با ظهور سوژه انسانی در دوره رنسانس و بسط و گسترش آن در قرون شانزدهم و هفدهم میلادی و سپس تثبیت آن در دوره روشننگری قرن هجدهم همراه و همزاد بوده است. در این مقاله با بهرهگیری از روش توصیفیتحلیلی، روند ظهور سوژه انسانی بهعنوان محور تفکر مدرن در دوره رنسانس و دوره روشننگری بررسی شده است. سپس بنیانهای فلسفی اورینتالیسم و اصول مدرنیته که همان اصول اورینتالیسم است، در نظر آورده و در ادامه، ماهیت تاریخی مدرنیته و و نسبت اورینتالیسم با آن مدنظر قرار گرفته و بر این اساس، مهمترین تحول فکری ـ فلسفی دوره روشننگری ـ قوام درک ابژکتیو ـ تبیین شده است. نتیجه پژوهش نشان میدهد سوژه انسانی با درکی ابژکتیو به دین و فرهنگ قبل از رنسانس و سپس با درکی اورینتال به فرهنگها و ادیان غیر غربی نظر کرد و به تفسیر آنها پرداخت. ماهیت اورینتالیسم یا درک اورینتال در نسبت جدید شکلگرفته میان سوژه و ابژه فهمپذیر است. درک ابژکتیو و استیلاگر سوژه، همان فاهمه کانتی است که با ابتناء بر معلومات پیشینی خود، مستقل از هر مرجعیت بیرونی و الوهی، هیچ چیزی را بیرون از خود نمیشناسد و با انحلال ابژهها در خویش، طرح و صورت فاهمه خود را بر ابژهها تحمیل میکند.