فراوانی شاخصهای انسجام خرد در سطوح مختلف بازنمایی متن در چارچوب الگوی ساخت-تلفیق کینچ: شواهدی از کتابهای فارسی دورههای ابتدایی، متوسطۀ اول و دوم
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد زبانشناسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 دانشیار زبانشناسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 دانشیار زبانشناسی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22034/jei.2023.353079.2411چکیده
خواندنْ مهارت زبانی مهمی است؛ زیرا بخش عظیمی از یادگیری از این طریق است. برای بهبود مهارت خواندن باید نوع و سطح متنی که آموزش داده میشود با دانشآموزان متناسب باشد. به همین دلیل، محققان از دیرباز به تعیین سطح دشواری متن (خوانشپذیری متن) توجه داشتهاند. یکی از شاخصهای خوانشپذیری متن، انسجام در سطح خُرد است. هدف پژوهش حاضر، بررسی معناداریِ فراوانی انواع شاخصهای انسجام خرد در سطوح مختلف بازنمایی متن (روساختی و متن پایه و الگوی موقعیتی) کتابهای فارسی دورههای ابتدایی (پایۀ ششم) و متوسطۀ اول (پایۀ نهم) و متوسطۀ دوم (پایۀ دوازدهم) در چارچوب الگوی ساخت تلفیق کینچ (1998-1988) است. این مطالعه پژوهشی ترکیبی است. در بخش کیفی، انواع شاخصهای انسجام خرد در سطوح گوناگون بازنمایی متن این کتابها مشخص شدند. سپس، در بخش کمی، فراوانی این شاخصها در متن این کتابها تعیین شده و معناداری فراوانی آنها با مجذور کا محاسبه شد. نتایجْ حاکی از تفاوتِ معنادار میان فراوانی شاخصهای انسجام خرد در سطوح مختلف بازنمایی متن کتابهای فارسی در هر سه دورۀ تحصیلی است. با طولانیترشدن متن کتابها از پایۀ ششم به پایههای نهم و دوازدهم، فراوانی بیشتر شاخصها افزایش یافت؛ اما این افزایش قاعدهمند نبود. ظاهراً رویکرد آموزشی این کتابها، رویکردی مهارتی است؛ به این معنا که بر آموزش و تقویت مهارتهای زبانی (خواندن) تأکید دارد؛ ولی با توجه به نتایج این مطالعه شاید بتوان گفت در عمل و بهویژه در تدوین متن کتابهای فارسی به این مهارت چندان توجه نشده است.