از تجربههای زبانی تا ساحت فرازبانی در مراحل سلوک نفری
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ی ادبیات فارسی و زبانهای خارجه، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران
2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکدهی ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران
doi
10.22108/jpll.2024.141835.1843چکیده
قاطبة پژوهشها در بررسی عنصر «زبان» و نقش آن در کتاب مواقف و مخاطبات نفّری، بیشتر بر روی «سکوت» تمرکز کردهاند و به دیگر مظاهر زبانی و فرازبانی موجود در متن، کمتر توجه شده و یا تنها اشارهای گذرا به آنها شده است. بااینحال، این تأکید به معنای غافل ماندن نفّری از نمودهای عینی زبانی یعنی «سخن» و «سکوت» و درنهایت، گذر از این ساحات زبانی و ورود به اقلیم فرازبانی (فراسخن ـ فراسکوت) یا بهعبارتی اقلیم «تجلّی» نیست. پژوهش حاضر به شیوة توصیفی - تحلیلی و با بهرهگیری از منابع کتابخانهای، میکوشد تا با رویکرد پدیدارشناسی و درنگ در متن کتاب مواقف و مخاطبات، سه مرحلة مختلف در مسیر سیروسلوک در این اثر را شناسایی، تبیین و تحلیل کند. همچنین، میکوشد تا نشان دهد که تأملات زبانی عرفای ما، بهویژه تأملات هستیشناختیشان آنان، چگونه قابل طبقهبندی و تعریف هستند. نتایج این پژوهش نشان میدهد که دو مرحله از سه مرحلة سلوک، ماهیت زبانی دارند و شامل «سخن» و «سکوت» میشوند و عارف با گذر از آنها، وارد سومین منزلگاه، یعنی عرصة تجلی و شهود میشود. به تعبیر دقیقتر، سفر سالک از عالم «سخن»گفتن آغاز میشود، به پهنة «سکوت» میرسد و درنهایت به مرز تجلی (فراسخن ـ فراسکوت) میرسد. ماندن در مرحلة «سکوت» و بیتوجهی به مراحل «سخن» و خاصه «تجلّی»، بهنوعی نادیدهگرفتن مراتب تجربههای سلوک و ابترماندنِ دستگاه معرفتی نفّری است.