آموزش مبتنی بر تجسم خلاقانه از منظر انواع دانش رهیافتی بر الزام تدریس هنر در مدارس

نویسندگان

1 دانشیار گروه مطالعات برنامه درسی، دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی، تهران، ایران

2 استادیار گروه علوم تربیتی دانشکده رفاه، تهران، ایران

3 دکترای برنامه‌ریزی درسی دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی تهران، تهران، ایران

doi
10.22034/jei.2020.121548
چکیده

به منظور دستیابی به تعریف درست و تبیین آنچه امروز به عنوان دانش می‌شناسیم، یکی از کوشش‌های انجام شده، دسته‌بندی انواع دانش است. اما مشکل این است که گاهی مبنای دسته‌بندی از خود آن مهم‌تر می‌شود. هدف از نگارش این مقاله دستیابی به مبنای درست دسته‌بندی انواع دانش بوده است تا از این رهگذر به این سؤال پاسخ داده شود که: «چه رابطه‌ای بین انواع دانش شناخته‌شده و انواع فراموش‌شدة آن وجود دارد؟»در ادامه، ضمن ترسیم ماتریس متقاطع از مؤلفه‌های سازندة انواع دانش، در این مقاله بدین موضوع پرداخته شده است که «دانش تجسمی» را می‌توان حلقة مغفول اتصال‌دهندة انواع دانش در نظر گرفت که متضمن ارتباط درست بین انواع دانش خواهد بود. در واقع می‌توان این دانش را به عنوان فضای ترکیب انواع دیگر دانش محسوب کرد. از سوی دیگر، پرداختن به نوع چهارم دانش، رهیافتی خواهد بود بر الزام تدریس هنر در مدارس؛ چرا که به نظر می‌رسد دانش تجسمی، بیش از هر دیسیپلین و برنامة دیگری می‌تواند در برنامـة درسی هنر مورد توجه قرار گیرد.