کرامت، گرهگاه تصوف و رمانس ایرانی
نویسندگان
1 اصفهان
doi
10.22108/jpll.2020.119701.1411چکیده
کرامات همواره به صوفیان بازشناخته میشود و برجستهترین توانایی مشایخ صوفیه به شمار میآید. بحث کرامت از مباحث آغازین تصوف است و بخش عمدهای از آثار صوفیان به نقل کرامات اولیا اختصاص یافته است. برپایة قرآن، انبیا در برابر منکران به انجام اعمالی فراتر از توان بشر دست میزدند تا تأییدی بر قول و فعلشان باشد. برخی صوفیان کرامت را دال بر حقانیت ولایت خود میدانند؛ اما برخی نیز به انکار آن برخاستهاند و کرامت را موجب رکود در مسیر ترقی و کمال میدانند. کرامت در رمانسهای ایرانی نیز دیده میشود و از مصداقهای توانایی قهرمان رمانس است. ریشة این اشتراک را باید در فرهنگِ برآمده از اسطوره جستوجو کرد. نگارنده در این پژوهش میکوشد تا این مشترکات را با هم بسنجد و از این رهگذار، کرامت را خارج از داستانهای صوفیان واکاود؛ همچنین تلاش میشود با توجه به دو رمانس ابومسلمنامه و حمزهنامه (رمانسهایی با رویکرد مذهبی)، کراماتی که به قهرمان رمانس نسبت داده شده است، مشخص شود و این فرضیه بررسی شود که «فرّ» یا همان نیروی معنوی که در اندیشههای ایران باستان مطرح بوده، ممکن است سرچشمة اندیشة کرامت باشد. اصل باور در همة این داستانها محوریت دارد. بر این اساس، رمانس، بهویژه رمانس مذهبی، میکوشد تا عنصر مهم اعتقاد را در میان مردم عامه رواج دهد؛ یعنی همان هدفی را دنبال کند که تصوف اسلامی از بیان سرگذشت اولیا دارد.