تحلیلِ استعاره‌های هستومند و مادّۀ مربوط به «عشق» در غزلیات شمس

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواری

2 استادیار زبان وادبیات فارسی،دانشگاه حکیم سبزواری

3 دانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی،دانشگاه حکیم سبزواریدانشجوی دکتری زبان وادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری

4 استادیار زبان وادبیات فارسی، دانشگاه حکیم سبزواری.

doi
10.22108/jpll.2019.109026.1180
چکیده

برپایة رویکرد شناختیِ زبان، تجربۀ انسان از هستومندها (هست + پسوند دارندگی اومند) و مادّه، بنیانی تجربی برای ادراک مفاهیم انتزاعی پدید می‌آورد. این پژوهش با بهره‌گیری از نظریۀ استعارۀ مفهومی به شواهدی می‌پردازد که مولانا در غزلیّات خود، حوزه‌های ملموسِ هستومند و مادّه را بر حوزۀ انتزاعی عشق فرافکنی کرده است. نتایج پژوهش بیان‌کنندۀ سیطرۀ چهار کلان‌استعارۀ «خداوند سلطان است»، «عشق نیروست»، «معرفت خوراک است» و «معرفت نور است» بر متن و سامان‌یافتگی گستره‌ای از خرده‌استعاره‌های هستومند و مادّه بر محور این کلان‌استعاره‌هاست. این خرده‌استعاره‌ها برپایة تناظرهای موجود، شماری از مهم‌ترین مفاهیم مرتبط با عشق ـ مانند فنا، بقا، جذبه، تسلیم، بسط، تجلّی، وصال ـ را مفهوم‌سازی می‌کند. بررسی این استعاره‌ها ازنظر قلمروهای منبع، بیانگر قدرت تجسّم‌بخشی آنهاست و ازنظر تنوع و اصلِ «برجسته‌سازی ـ حاشیه‌رانی»، پیچیدگی مفهوم عشق را نشان می‌دهد. همچنین مقایسۀ بسامد استعاره‌ها و کارکردهای شناختی آنها بیانگر سه گونه استعاره است: استعارة چندکارکردی با بسامد بالا، تک‌کارکردی با بسامد بالا، تک‌کارکردی با بسامد کم. استعاره‌های گونۀ نخست به‌سبب داشتن میدان تناظری گسترده، توانش ویژه‌ای در مفهوم‌سازی جنبه‌های گوناگون عشق دارد؛ ولی استعاره‌های گونۀ دوم و برخی از استعاره‌های گونۀ سوم می‌تواند بر کارکرد خاصی تأکید کند. همچنین مقایسۀ کارکردهای مثبت و منفی عشق در استعاره‌ها، عشق را نزد مولانا تجربه‌ای مثبت، شیرین، خوشایند و مستانه معرفی می‌کند که هرچند فناکردن هستیِ ظاهری لازمۀ آن است، زیستن بدون آن ممکن نیست.