پیشبینی سندرم خستگی مزمن مادران کودکان مبتلا به سرطان بر اساس همدلی و احساس گناه
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، گروه روانشناسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
2 استادیار گروه روانشناسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
3 دانشیار گروه روانشناسی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه الزهرا، تهران، ایران
doi
10.22034/ceciranj.2020.220515.1337چکیده
هدف از پژوهش حاضر، پیشبینی سندرم خستگی مزمن در مادران کودکان مبتلا به سرطان بر اساس همدلی و احساس گناه تجربه شده در این افراد بود. روش پژوهش از نوع همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه مادران دارای کودک مبتلا به سرطان، در فاصله تابستان و پاییز سال 1398 بود که 87 نفر با روش نمونهگیری در دسترس و از طریق پیمایش اینترنتی مورد بررسی قرار گرفتند. ابزار سنجش شامل پرسشنامههای احساس گناه بینفردی (IGQ-67)، واکنش بینفردی (IRI) و خستگی مزمن چالدر (CFS-11) بود. دادهها با روشهای همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه و با استفاده از نرمافزار آماری 21Spss- تحلیل شدند. نتایج حاصل از تجزیهوتحلیل دادهها نشان داد، سندرم خستگی مزمن با احساس گناه کلی و ابعاد آن؛ شامل گناه بازمانده، گناه جدایی، گناه قدرت مطلق و گناه نفرت از خود و با دو بُعد دیدگاهگیری و تخیل از همدلی، رابطه مثبت و معناداری داشت. همچنین ابعاد گناه قدرت مطلق و تخیل توانستند 8/60 درصد از واریانس خستگی مزمن را پیشبینی نمایند. با توجه به نقش احساس گناه و همدلی در تجربه خستگی مزمن مادران کودکان مبتلا به سرطان،مداخلات روانشناختی مربوط به تنظیم و مدیریت هیجانات، میتواند نقش بسزایی در کاهش فرسودگی روانشناختی آنها داشته باشد.