معرفت در سوانحالعشّاق و لمعات
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران
doi
10.22108/jpll.2016.21082چکیده
سوانحالعشّاق و لمعات، بر اساس دو رویکرد متفاوت عرفانی نوشته شدهاند. تفاوتهای نسبی مبانی فکری مؤلفان، تأثیر بسزایی در درک آنها از مفاهیم و اصطلاحات عرفانی دارد. مفهوم معرفت و انواع و مراتب آن با جهانبینی عرفانی و مشرب فکری نویسندگان، ارتباط نزدیکی دارد؛ به همین سبب در این مقاله با تأکید بر این دو اثر عرفانی، ارکان معرفت و مباحث مرتبط با آن بررسی میشود. با تأمّل در ارکان معرفت در سنت اول عرفانی (انسان، خدا) و سنت دوم (انسان، خدا، هستی)، میتوان دریافت که مفهوم معرفت در این دو اثر مانند برخی دیگر از اصطلاحات عرفانی، شباهتها و اختلافهایی دارد. انسان و معرفت او ـ که نقطة مشترک در دو سنت عرفانی است ـ رسیدن به مراتب دیگر معرفت را آسان میکند. در سنت دوم عرفانی معرفت هستی با تمرکز بر اندیشة وحدت وجود و با استمداد از نیروی کشف و شهود، معرفت خداوند را ممکن میکند. بهسبب مطلقبودن خداوند، امتناع صمدیت و تحقّق ربوبیت، همچنین محدودیت و تقیید ممکنات، معرفت ذات احدیت ممکن نیست؛ بنابراین با اسماء و صفات میتوان به شناخت حق و وحدانیت او دست یافت.