کرگدنیسم، نقد هم‌نوایی کورکورانۀ توده‌ها یا مفهوم تنهاییِ انسان معاصر

نویسندگان

1 گروه آموزشی زبان فرانسه، دانشگاه تبریز

doi
10.22067/rltf.2025.91561.1135
چکیده

از نقطه‌نظر اجتماعی- تاریخی، منظور از عبارت کرگدنیسم یا هم‌نوایی و پیروی از دیگری در نمایش‌نامۀ کرگدن، اثرِ اوژن یونسکو، صورت دیگر مفهوم «شرّ و بدی» بوده که بشریت از بدو آفرینش با آن دست به‌گریبان بوده ‌است. بی‌شک ریشه‌های ادبی-فلسفی این موضوع مهم را می‌توان قبل از اجرای تئاتر مذکور در دو رُمان مشهور تاریخ ادبیات جهان، یعنی طاعون، از آلبر کامو (1947) و مسخ، از آنِ فرانتس کافکا (1915)، یافت، اما نکته‌ای که بیش از همه در اثر یونسکو جلب نظر می‌کند، ابتکار این نویسندۀ نو‌آور رومانی‌الاصل است که تحتِ تاثیر جنبش ضد‌بشری فاشسیسم و خشونت‌های غیر‌قابل توصیف جنگ دوم جهانی، نه تنها توانسته مضمون فلسفی مزبور را عینیّت بخشد، بلکه او به زیبایی تحسین‌بر‌انگیزی، تنزل انسانیّت و از بین رفتن ارزش‌های اخلاقی را با "صورت حیوانی بخشیدن به بشریت افسار‌گیسختۀ معاصر اروپایی" به‌روی صحنۀ نمایش برده ‌است. در این مقاله تلاش نویسنده بر آن است تا هم‌سو با منتقد و نظریه‌پرداز بریتانیایی، مارتین اسلن (1971)، ضمن تعریف و اصطلاح‌شناسی تئاتر نو یا پوچ‌گرا، موضوع "هم‌نوایی کورکورانۀ توده‌ها" و بیان داستانی یونسکو در نمایش‌نامۀ شاخص کرگدن را از ورای مفاهیمی چون تئاتر استهزاء، تئاتر خشونت و تئاتر عدم ارتباط کلامی بررسی و تحلیل گفتمانی نماید.