خوانش بورگوسی خیالپردازی و بررسی مفهوم زمان در اشعار شارل بودلر
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فرانسه ,دانشکده ادبیات و علوم انسانی ,دانشگاه شهید بهشتی , تهران , ایران
2 گروه زبان و ادبیات فرانسه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی تهران ایران
doi
10.22067/rltf.2025.91564.1136چکیده
وجود تهدید، حس اضطراب را برمیانگیزاند و میل به در امان بودن، باعث فراهم کردن سرپناه میشود. با مشاهدۀ چیدمان فضاها برای یافتن سرپناه درونی در اشعار شارل بودلر، شاعر فرانسوی قرن نوزدهم، میبینیم که او از تهدیدهایی هراسان میشود و سعی میکند ازآنها فرار کند. در واقع، بودلر در شعرهایش فرصتی مییابد تا از دغدغههایش رها شود. میرا بودن زندگیِ مادیِ انسان از یک سو و میل به نامیرایی و جاودانگی در روح او از سوی دیگر، گرایشهای همیشگی نزد بودلر هستند. این دو، او را همواره در نوسانی بین اسپلین (ملال) و ایدهآل نگه میدارند . در این مقاله سعی داریم به این پرسش پاسخ دهیم که آیا شارل بودلر از گذر زمان و مرگ، بهعنوان نقطۀ پایان زمان میترسد یا خیر؟ و آیا این تهدیدِ گذرِ زمان است که او را به ساختن پناهگاه در اشعارش سوق میدهد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ، بودلر چگونه نگرانیهایش را در اشعارش به تصویر میکشد؟ با خوانش خیالپردازانۀ ادبیِ گلهای بدی اثر شارل بودلر سعی داریم به این پرسشها پاسخ دهیم. برایناساس و به مدد رویکرد ژان بورگوس در تلفیق نظامِ زبانِ شعری و خیالپردازیِ شاعرانه، به دنبال طرحواره ای خواهیم بود که بودلر به مدد آن تلاش میکند زمان را طرد کند و از اضطراب ناشی از آن برهد. در انتها خواهیم دید که ترس از گذرِ زمان جایگاهی اساسی در ذهن بودلر دارد. تا جایی که منجر به اضطراب و در نتیجه فرار به پناهگاهی مخفی و امن نزد او میشود.