نقش هنر درمانی در تحریک ناخوداگاه مشتریان در بازاریابی مبتنی بر داده
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد تهران مرکز، تصویر سازی گرافیک
doi
JABM.3.2.15564.35125656565040چکیده
رشد خیرهکنندهی بازاریابی دادهمحور، تمرکز مدیران را بر تحلیل عددیِ رفتار مشتری جلب کرده است؛ بااینحال، بخش عمدهای از تصمیمهای خرید در لایهی ناخودآگاه رخ میدهد و مدلهای تحلیلی کلاسیک فاقد دسترسی مستقیم به این قلمرو هستند. پژوهش حاضر با بهرهگیری از رویکرد آمیختهی اکتشافی–تبیینی، میکوشد نشان دهد چگونه مداخلات هنر درمانیِ چندحسی میتوانند ضمیر ناخودآگاه را فعال کرده و این دادهی هیجانی بهصورت بلادرنگ در چرخهی شخصیسازی بازاریابی به کار رود. در فاز کیفی، ۲۰ مشتری نسل Z و Y در دو شهر تهران و برلین در یک اتاق واقعیتِ افزوده به نقاشیِ جمعی پرداختند؛ دادهها با مصاحبهی نیمساختار و کدگذاری سهمرحلهای تحلیل شد و شش تم کلیدی نظیر «تشعشع هنری» و «نشانهی اعتماد الگوریتمی» استخراج گردید. در فاز کمّی، ۳۰۰ آزمودنی بهطور تصادفی در سه گروه (چندحسی، تصویری و کنترل) قرار گرفتند و حین مواجهه با تجربهی برند، EEG ۳۲ کاناله، EDA و ردیاب چشم ثبت شد. نتایج مدل PLS-SEM نشان داد مسیر «هنر درمانی ← فعالسازی ناخودآگاه ← دلبستگی برند ← نیت خرید» با ضریب β = 0.62 تا β = 0.47 معنادار است و اعتماد الگوریتمی اثر تعدیلکنندهای دارد (β = 0.15، p = 0.02). شاخص تتای پیشانی در مداخلهی چندحسی ۲٫۵ برابر کنترل و زمان تثبیت نخست برند ۴۲ درصد کوتاهتر بود. شبکهی LSTM چندوجهی که دادههای زیستعصبی و رفتاری را ادغام کرد، دقت پیشبینی خرید را به ۸۷ درصد رساند و بازگشت سرمایهی احساسی در هفتهی نخست به نسبت ۴.۱ ثبت شد. یافتهها دلالت میکند که ادغام هنر درمانی با تحلیل داده، میتواند هم ارزش اقتصادی و هم وفاداری مشتری را بهطرز چشمگیری افزایش دهد؛ مشروط بر آنکه سامانههای توضیحپذیر و ضابطههای اخلاقی گردآوری دادههای زیستی رعایت شود. در پایان، ایجاد لابراتوارهای تجربهی حسی درونسازمانی، تدوین منشور خودتنظیمگر دادههای احساسی و توسعهی شاخص ملی «کیفیت تحریک حسی» پیشنهاد میشود.