هویت بر اساس داستان مارگیر مولوی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری رشته علوم ارتباطات، دانشگاه آزاد اسلامی واحد علوم تحقیقات تهران
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آزاد اسلامی، واحد تهران مرکزی
doi
چکیده
هدف مقاله توصیفی تحلیلی حاضرکه با روش کتابخانهای تهیه شده است، بررسی مقایسهای زوایایی از مقوله هویت در بینش جامعهشناسان و دیدگاه مولوی بر اساس داستان مارگیر از کتاب مثنوی معنوی است. پرسش اصلی این است که نقاط اشتراک و افتراق جامعهشناسان و مولانا درباره هویت چیست؟ یافتههای نظری نشان میدهد، اغلب جامعهشناسان، هویت را امری نسبی میدانند که از تعاملات برخی از متغیّرهای محیطی و اجتماعی مانند طبقه اجتماعی، قومیت، ملیت و... با یکدیگر و با جنبههای روانشناختی انسان شکل میگیرد. بیشتر آنان وجود هرگونه ماهیت ذاتی مستقل را برای هویت نفی میکنند؛ اما از نظر مولوی، رکن اصلی و سازنده هویت، جوهر و حقیقت متعالی و ملکوتی انسان است که بصورت نهفته و بالقوه در انسان وجود دارد. وی هویت را بازگشت انسان به اصل خویش؛ یعنی شناخت ذات باری تعالی، فنای در آن و یافتن خود در آینه هستی تفسیر کرده است. در نگاه مولوی، حقیقت هویت را نمیتوان صرفاً با تقسیم بندیهای رایج جامعهشناسان از هویت مانند هویت فردی، هویت ملّی، هویت اجتماعی و... نشان داد. «مولوی» و جامعه شناسان هر کدام برای بیان انسان و جامعه مسخ شده، با عنایت به شرایط تاریخی و فرهنگی زمانه خود، از نشانههای نوشتاری خاصی بهره بردهاند. مولوی از کرمک، اژدها، مار و مانند آن و جامعه شناسان از احساس تنهایی و پوچی، افسردگی انزوا و سردرگمی، بی هنجاری و بی قدرتی استفاده کردهاند.