بازتاب عناصر سنتی در هنرهای تجسمی معاصر، بر پایة گفتمان جهانی‌سازی و آمیزه‌های فرهنگی با تکیه بر بازخوانی نقش فرش

نویسندگان

1 استادیار گروه نقاشی، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22059/jfava.2025.381287.667328
چکیده

با فراگیرشدن جهانی‌سازی و افزایش مهاجرت‌های بین‌المللی، هنرهای تجسمی شاهد بروز آمیزه‌های ترافرهنگی و ترکیبات فراقومیتی شده­اند. در این بستر، هنرمندان دیاسپورا با چالش بازتعریف هویت بومی در مواجهه با گفتمان جهانی روبرو شده‌اند و می‌کوشند به انحاء مختلف از عناصر سنتی در آثار خود برای این منظور بهره گیرند. فرش به‌عنوان یکی از نمادین­ترین این عناصر سنتی، به سبب قابلیت جابه­جایی و همچنین پیوند با مفهوم خانه، بیش از سایر عناصر مورد توجه هنرمندان قرار گرفته است. این پژوهش به روش توصیفی-تحلیلی، با ابتناء بر رویکردهای پسااستعماری انجام شده است و با هدف تبیین رویکردها و اهداف هنرمندانی با خاستگاه‌های فرهنگی متفاوت که از فرش یا نقش آن به‌عنوان عنصر هویت‌بخش استفاده کرده‌اند، به چرایی و چگونگی این پدیده می‌پردازد. پرسش‌های اصلی پژوهش عبارت‌اند از: 1. تأثیر جهانی‌سازی و بنیادهای فکری پست‌مدرن بر کاربرد عناصر قومیتی همچون فرش در هنر معاصر چیست؟ 2. هنرمندان معاصر، به‌ویژه هنرمندان دیاسپورا، با چه اهداف و رویکردهایی این عناصر را در آثارشان به کار گرفته‌اند؟ یافته‌های پژوهش بر مبنای تحلیل آثار ده هنرمند جهان اسلام که به‌صورت هدفمند انتخاب شدند، نشان می‌دهد که این آثار، علیرغم تنوع خاستگاه‌ها، دارای ویژگی‌های مشترکی همچون جهانی‌سازی، اقتباس و التقاط فرهنگی هستند. اهداف اصلی آن‌ها شامل هویت‌سازی بومی از طریق خلق آمیزه‌های جدید هنری، به چالش کشیدن تقابل‌های دوگانه و بازنمایی ناپایداری هویت در عصر حاضر است. همچنین، فرش در این آثار به‌مثابه ابزاری برای بیان مفاهیمی چون دیگری‌سازی و رابطه مرکز-حاشیه به­کار رفته­ و نهایتاً از یک شئ کاربردی ـ تزئینی به یک رسانة هویتی ـ اجتماعی تبدیل شده است.