بنیان های قدرت گیری دوباره طالبان در افغانستان
نویسندگان
1 دانشیار گروه جغرافیای سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
2 استادیار،مرکز اسناد فرهنگی آسیا، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ایران
3 پژوهشگر پست دکتری جغرافیای سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/fasiw.2025.508901.1450چکیده
قدرتگیری مجدد طالبان در افغانستان، یکی از تحولات مهم سیاسی و امنیتی منطقه است که پیامدهای گستردهای برای ثبات داخلی و ژئوپلیتیک منطقه دارد. درک دقیق عوامل مؤثر بر این پدیده میتواند به تحلیل ریشههای بحران و ارائه راهکارهای مناسب برای جلوگیری از تکرار آن کمک کند .این پژوهش با هدف بررسی عوامل داخلی و خارجی مؤثر بر بازگشت طالبان به قدرت، بر اساس رویکرد عدالت فضایی و مدل سیستمی تحلیل بحران، به تبیین این مسئله پرداخته و چگونگی تعامل این عوامل را در فرآیند قدرتگیری طالبان تحلیل میکند. این مطالعه از روش توصیفی-تحلیلی بهره میبرد و با استفاده از تکنیک ویکور، میزان عدالت فضایی در ولایتهای افغانستان را ارزیابی کرده است. همچنین، دادههای کیفی و مشاهدات میدانی برای تحلیل نقش مذهب، قومیت، زبان، نفوذ خارجی، نفوذ جنگسالاران و واکنشهای داخلی و بینالمللی به طالبان در یک چارچوب سیستمی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج پژوهش نشان میدهد، بیعدالتی فضایی، شکافهای قومی، سیاستهای زبانی، حمایتهای خارجی، ضعف دولت مرکزی و نفوذ جنگسالاران از مهمترین عوامل زمینهساز بازگشت طالبان به قدرت بودهاند. تحلیل سیستمی نشان داد که این عوامل در یک چرخه علّی و بازخوردی به یکدیگر متصل بوده و خروج نیروهای خارجی، خلأ قدرت را ایجاد کرده که طالبان با استفاده از آن، بر کشور مسلط شدهاند. مدل سیستمی ارائهشده در این پژوهش نشان میدهد که قدرتگیری مجدد طالبان یک فرآیند چندعاملی و پیچیده است که در صورت عدم اصلاح ساختارهای حکمرانی و سیاستگذاری، امکان تکرار بحرانهای مشابه در آینده وجود دارد.