بررسی مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی رژیمصهیونیستی برای نفوذ در منطقه
نویسندگان
1 دانشآموخته فوق دکترای جغرافیای سیاسی، پژوهشگر مستقل، تهران، ایران
2 دانشآموخته دکترای سیاستگذاری عمومی، پژوهشگر مستقل، تهران، ایران
3 استادیار دانشگاه عالی دفاع ملی
4 استادیار گروه جغرافیا ، محیط زیست وپدافند غیرعامل پژوهشکده امنیت داخلی پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس. تهران، ایران.
doi
10.22034/fasiw.2024.420586.1290چکیده
رژیمصهیونیستی با بهرهگیری از ابزارهای متعدد و متنوع در سطوح منطقهای و بینالمللی، در تلاش است تا نفوذ گستردهای در میان دولتها و بهویژه مردم کسب کند. در این میان، یکی از مهمترین ابزارهای رژیم، بهرهگیری از مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی است. پرسش اصلی مقاله آن است که رژیمصهیونیستی تا چه اندازه از ابزارها و مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی برای گسترش نفوذ خود در منطقه استفاده میکند؟ مقالۀ حاضر از جنبۀ هدف، جزء پژوهشهای کاربردی و از نظر روش، توصیفی- تحلیلی است. همزمان با منابع کتابخانهای، مصاحبهای نیز با 6 نفر از متخصصان صورت گرفت. همچنین مبنای این مقاله بر نظریه کاستا برانلی است که با تأسی از واقعگرایی مکتب انگلیسی نفوذ، تکیه بر ساختارهای اجتماعی دارد. در ساختارهای اجتماعی هژمونی بین «نفوذگذار» و «تأثیرپذیر» ارائه میشود و قوانین همزیستی مورد بحث، مناقشه و مصالحه قرار میگیرد. یافتههای پژوهش نشان داد، ارتباطات رژیمصهیونیستی با کشورهای منطقه در پنج طیف تقابل قوی، تقابل، میانه، تعامل و تعامل قوی است و راهبردهای فرهنگی و اجتماعی این رژیم در برابر کشورهای منطقه در چهار عامل: 1) کاستن از فشار افکار عمومی منطقه؛ 2) نفوذ در نهادهای فرهنگی کشورهای منطقه؛ 3) برتری رسانه و 4) نفوذ فرهنگی با ابزارهایی همچون سینما است. اما با وجود راهبردها و ابزارهای متعدد و متنوع، هرچند به ظاهر روابط با برخی دولتهای منطقه توسعه یافته، اما به دلیل مقاومت مردم منطقه، رژیم نتوانسته در ابعاد فرهنگی و اجتماعی در منطقه غرب آسیا حرفی برای گفتن داشته باشد.