تحلیل گفتمان مبارزه درآرا آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی براساس نظریه‌انتقادی‌نورمن‌فرکلاف(1337-1357)

نویسندگان

1 دکتری علوم‌سیاسی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 دانشیار بخش علوم سیاسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

3 استاد بخش علوم سیاسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.

doi
10.22084/rjir.2025.30428.3883
چکیده

هدف: این پژوهش با هدف واکاوی گفتمان مقاومت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در بازه زمانی ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۷ و تبیین نقش آن در مشروعیت‌زدایی از حکومت پهلوی و مقابله با نفوذ استعمار غربی انجام شده است. روش ­شناسی پژوهش: مطالعه حاضر با بهره‌گیری از رویکردی ترکیبی شامل جامعه‌شناسی معرفت، تحلیل محتوای کیفیِ عرفی (بر اساس نظریه‌های شی-یِه و شانون) و تحلیل انتقادی گفتمان نورمن فرکلاف صورت پذیرفته است. داده‌های پژوهش از اسناد منتشر شده، کتاب‌ها، مقالات و خاطرات دوره مذکور استخراج و در سه سطح متن، کنش گفتمانی و بافت اجتماعی‌فرهنگی تحلیل شدند. یافته ­ها: تحلیل‌ها نشان می‌دهد گفتمان هاشمی بر ساختار دوگانه‌ی متضادِ «استعمار در برابر استقلال»، «استبداد در برابر مشروطیت» و «مارکسیسم در برابر اسلام» استوار است. این گفتمان در دو مرحله تحول یافته: در سال‌های 1337–1344 از طریق نقد ایدئولوژیک و فرهنگی، و در دوره‌ی 1344–1357 با حرکت به سوی کنشگری سازمان‌یافته، همکاری با نخبگان، دانشجویان و گروه‌های مبارزه‌جوی دینی و چریکی. هاشمی ضمن نقد نظام پهلوی به‌مثابه‌ی بازوی استعمار، روحانیت را نیروی محرکه‌ی مبارزه معرفی و مبارزه‌ی فرهنگی را هسته‌ی اصلی مقاومت قلمداد کرد. نتیجه­ گیری: گفتمان مورد بررسی صرفاً واکنشی دفاعی نبود، بلکه راهبردی فعال و عملیاتی برای دگرگونی ساختارهای قدرت محسوب می‌شد. هاشمی‌رفسنجانی با تلفیق مؤلفه‌های دینی، فرهنگی و سیاسی، بستر فکری و شبکه منسجمی برای انقلاب اسلامی فراهم آورد و ثابت کرد که زبان و شناخت، ابزارهای راهبردی برای بسیج عمومی، مشروعیت‌زدایی از استبداد و تحقق استقلال واقعی هستند.