تحلیل جنبشهای مدنی در شهر کابل در چهارچوب نظریه عدالت فضایی
نویسندگان
1 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.
2 دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
3 استاد جغرافیای سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.22034/FASIW.2023.401347.1268چکیده
انزوای اجتماعی در ارتباط شبکهای با بقیه سیاستهای اجتماعی چون سیاستهای مربوط به آموزش، سلامت، مسکن، اشتغال، جرم، رفاه، فقرزدایی و... است و آنها را تحت تأثیر قرار میدهد و از آنها تأثیر میپذیرد. در افغانستان با استقرار حاکمیت جدید این برابری منافع و عدالت جغرافیایی همیشه مطرح بوده و شهرها بهعنوان نماد مدنیت مکان بروز اعتراضات کم و بیش بوده که منجر به تشکیل جنبشهایی در شهر شده است. با دو جریان عمده اعتراض مدنی یعنی «جنبش تبسم» بهدنبال کشته شدن دختری نوجوان بهدلیل قومیت و مذهب و همچنین ناامن بودن مسیرهای منتهی به پایتخت و دیگری «جنبش روشنایی» بهدلیل تغییر انتقال شبکه برق از مسیر ولایت بامیان، برای اولینبار توسط قومیت هزاره گامهای مدنی در فضای شهر کابل شکل گرفت. این مقاله با انتخاب روش توصیفی- تحلیلی و استفاده از منابع کتابخانهای و اطلاعات میدانی (مشاهده) در پی پاسخگویی به سوال اصلی مقاله انجام شده است: آیا جنبشهای مدنی در شهر کابل با زمینه قومی واکنشی به بیعدالتی فضایی در توزیع خدمات شهری است؟ نتایج نشان از آن دارد که دگرگونیهای فضایی کابل بیشتر تحت تاثیر اقوام جلوهگری میکند. در این جنبشها گروه قومی با تبلیغات و گفتمانهای متعدد توانستند گروههای قومی و اجتماعی گوناگون به ویژه دانشگاهها، مدارس، ادارههای دولتی را برای شرکت در جنبش جذب کنند و اولین جنبشهای شهری کابل بدون خشونت و ناهنجارهای اجتماعی شکل بگیرد.