خوانشی دلوزی از سیستم استبداد پارانوئیک در شمال آفریقا و ظهور زایش میل در تحولات بهار عربی (مطالعۀ موردی: مصر، تونس، لیبی)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران.
2 دانشیار و عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران
3 دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه بین المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
doi
10.22034/FASIW.2023.352954.1187چکیده
خیزش جهان عرب در قالب بهار عربی فصل جدیدی در تحولات خاورمیانه ایجاد کرد. از این زمان به بعد، تغییرات مهمی در ساختار سیاسی و اجتماعی برخی از کشورهای عربی ایجاد شد. در فرایند بهار عربی، استبداد جهان عرب به چالش کشیده شد و انرژی تودههای ناراضی در قالب اعتراضهای پیوستۀ خیابانی و انقلابی نمایان شد. تحلیل این خیزشها از جهت روانی تأملبرانگیز است. بهشکلی که تودههای ناراضی جهان عرب با ایجاد نشانگان همراه با تغییر، نظام نشانگانی استبداد دیرپای عربی را به چالش کشیدند و توانستند مطلوبهای نشانگانی خود را بروز دهند و آن را از ساحت قدرت مطالبه کنند. از آنجا که این اعتراضها جنبۀ بنیادین نداشت، بیشتر در قالب ائتلاف سیاسی بینتیجه نمایان شد و توانست بهصورت ایجابی ماهیت انقلاب سیاسی و همهجانبه را از خود نشان دهد. در این مقاله بهدنبال پاسخ این پرسش هستیم که فرایند تنوع و تحول در کشورهای شمال آفریقا بهواسطۀ بهار عربی چگونه بوده و سیاست میل به قدرت چه مسیری را طی کرده است؟ فرضیۀ این مقاله ریشهداربودن ساختار پارانوئیک نظام استبدادی در جهان عرب را مانع اصلی استقرارنیافتن نظم دموکراتیک در این جوامع میداند. در این مقاله میخواهیم روند تحولات بهار عربی را با بهرهگیری از نظریۀ ژیل دلوز بررسی و تحلیل کنیم.