عنصر آب در منظومه‌های خیال‌پردازی و پندارهای دوگانه؛ مطالعۀ موردی میشل استروگف اثر ژول ورن

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فرانسه و لاتین، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

2 گروه زبان و ادبیات فرانسه و لاتین، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران

doi
10.48308/clls.2025.238710.1305
چکیده

در رمان میشل استروگف اثر ژول ورن، عناصر طبیعت همواره در بطنِ روایت جاری هستند. این عناصر در روایی‌گری حضوری معنادار دارند. نه‌تنها بافت متن را از اطلاعاتِ جغرافیایی و مکان و زمانِ حوادث غنی می‌سازند، بلکه تصاویر رویاپردازانۀ بدیعی خلق می‌کنند. از میان عناصر تکرارشوندۀ طبیعت در این رمان، آب به اَشکال گوناگون وارد پیوستار و نظم معنایی روایت می‌شود. در تخیّل نویسنده آب جان را تازه می‌کند و گاهی توسط آتش بلعیده می‌شود. آب‌های هستی‌بخش و آب راکد هرکدام در چه ارتباط معناداری با منظومه‌های روزانه و شبانۀ خیال‌پردازی قرار دارند؟ از آنجا که نظام‌های تخیل در اثر ادبی از جمله اجزای تشکیل‌دهندۀ معنا هستند، هدف از این نوشتار دریافت چگونگیِ تولیدِ معنا در رمان میشل استروگف از طریق ساختارهای تخیلِ نویسنده است. لذا این پژوهش قصد دارد کارکرد تداعی معانیِ دوگانۀ عنصر آب را در رویاروییِ شخصیت اصلی داستان با موانع سفری که در پیش گرفته است مورد تحلیل قرار دهد. برای دریافتِ تخیّلِ خلق شده در این رمان، با تحلیلِ انواع کارکردهای متمایزِ مادّۀ آب نزد گاستون باشلار و انواع نظام‌های روزانه و شبانۀ رویاپردازی نزد ژیلبر دوران، سعی می‌شود ارتباطِ میان کارکردهای متفاوت عنصر آب و ادراک خیال‌پردازیِ اثر ادبی مورد بررسی قرار ‌گیرد. به عنوان نتیجه، همانطور که آب‌های جاری سرشت هستی‌بخش دارند، آب راکد نیز که در نظام شبانه پدیدار می‌شود نه‌تنها لزوماً کارکردی در انحطاط قهرمان داستان ندارد؛ بلکه حتی همچنان عامل نجات باقی می‌ماند.