تحلیل گفتمان استدلال ربطی در مساعدت و ضدیت احقاق حق‌های بنیادین بشری در منظومه فکری جیمز نیکل

نویسندگان

1 دانشگاه آزاد اسلامی

2

3

doi
10.22034/isj.2026.576797.2440
چکیده

کارآمدی نظام‌های حقوقی به نحوه سامان‌دهی قواعد حقوقی و تعامل آن‌ها با یکدیگر بستگی دارد. نظریه استدلال ربطی که توسط نویسندگان متعددی از جمله جیمز نیکل، فیلسوف معاصر حقوق بشر، ارائه شده، چارچوبی مفهومی برای تحلیل روابط درون‌ساختاری حقوق، به‌ویژه در منظومه حقوق بشر، فراهم می‌آورد. این نظریه با تمایز میان دو نوع رابطه مثبت و منفی از حقوق، بر این پیش‌فرض استوار است که هیچ حقی، مستقل از سایر حقوق معنا و کارکرد واقعی نمی یابد، و تحقق یا تضعیف هر حق، در نسبت با سایر حقوق قابل فهم است. بر همین اساس مقاله حاضر با تمرکز بر نظریه استدلال ربطی توسط جیمز نیکل، به تحلیل ساختاری تعارض‌های میان حقوق می‌پردازد و نشان می‌دهد که پیوندهای منفی میان حقوق، در قالب تضاد وجودی و دشوارسازی، چگونه می‌توانند عملکرد نظام‌های حقوقی را مختل سازند. این تحلیل با نقد خطاهای رایج در تشخیص این تعارض‌ها، بر لزوم دقت مفهومی و اجرایی در مواجهه با حقوق معارض تأکید دارد و بیان میدارد که در صورت بی‌توجهی به ماهیت و شدت این تضادها، ظرفیت‌های درونی نظام حقوقی در تحقق عدالت و کارآمدی به‌شدت تضعیف می‌شود. به همین خاطر؛ نظریه استدلال ربطی، صرفا ابزاری برای حذف یا اولویت‌بندی حقوق متعارض مطرح نیست، بلکه بستری تحلیلی فراهم می‌کند تا نظام‌های حقوقی مختلف، بتوانند با توجه به تعارض‌های درونی خود، به شیوه‌ای دقیق‌ترو منصفانه‌تر، همراه با چشم اندازی از آینده، تنظیم و ساماندهی شوند؛ مشروط بر آنکه در فرآیند اجرا، واقعیت‌های عملی و محدودیت‌های نهادی به‌دقت مورد توجه قرار گرفته و از سوءاستفاده‌های سیاسی جلوگیری شود.