الگوی پراکنش گیاهان رویشگاه بادام کوهی (Amygdalus scoparia Spach.) در منطقه حفاظتشده شاسکوه، خراسان جنوبی
نویسندگان
1 استادیار گروه مرتع و آبخیزداری و عضوگروه پژوهشی خشکسالی و تغییر اقلیم، دانشکده منابع طبیعی و محیط زیست، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.
doi
10.30466/jfrd.2024.55097.1708چکیده
مقدمه و هدف: ساختار افقی جنگل به نحوه توزیع درختان در یک بومسازگان جنگلی اشاره دارد. الگوهای مکانی درختان و درختچهها، اطلاعات مهمی را در مورد یکپارچگی ساختار جوامع جنگلی، پویایی جوامع گیاهی، فرآیند توالی و همزیستی گونهها فراهم میکند. پژوهشهای متعددی در خصوص تعیین الگوی پراکنش در حوزه علوم جنگل انجام شده است و کاربرد این گونه پژوهش ها در برنامهریزی و مدیریت جنگلها، ارزیابی و آنالیز و همچنین طرحهای احیا و توسعه جنگلها گزارش شده است. به نظر میرسد الگوی پراکنش درختان و درختچهها، تحت تاثیر درجه غالبیت و فرم رویشی گیاهان قرار میگیرد. از اینرو، در این پژوهش، علاوه بر تعیین الگوی پراکنش حدود 64 گونه گیاهی در رویشگاه بادام کوهی (Amygdalus scoparia Spach.) در دامنههای جنوبی منطقه حفاظتشده شاسکوه، خراسان جنوبی، رابطه بین فرم رویشی، دوره زندگی و درجه غالبیت گونهای با الگوی پراکنش گونههای گیاهی بررسی شد.مواد و روشها: در این پژوهش، چهار منطقه معرف رویشگاه بادام کوهی (Amygdalus scoparia) در دامنههای جنوبی منطقه حفاظتشده شاسکوه انتخاب شدند. در هر منطقه معرف تعداد 20 کوادرات مربعی مستقر شد (در مجموع 80 کوادرات). برای شمارش پایههای گونههای گندمی و علفی، بوتهای و درختچهای و درختی بهترتیب از کوادرات با ابعاد 1×1 متر، 4×4 متر و 10×10 متر استفاده شد. پس از شناسایی و شمارش گونههای گیاهی در کوادرات، تراکم گونهای، وفور گونهای و فراوانی گونهای تعیین شد. سپس غالبیت گونهای براساس روش طبقهبندی Weigmann (1973) در پنج طبقه مورد ارزیابی قرار گرفت. برای تعیین الگوی پراکنش از شاخصهای نسبت وفور به فراوانی، نسبت واریانس به میانگین، اندازه خوشه (ICS)، شاخص گرین (GI) و میانگین تجمع (IMC) استفاده شد. برای مقایسه دقت روشهای کوداراتی موردبررسی در تعیین الگوی پراکنش، از ضریب تغییرات (CV) استفاده شد. از آزمون استقلال کای اسکوئر برای بررسی رابطه بین فرم رویشی، دوره زندگی و درجه غالبیت گونهای با الگوی پراکنش استفاده شد. اندازه اثر و توان آزمون کای اسکوئر در سطح 05/0 محاسبه شد. کفایت نمونهبرداری با استفاده از منحنی تجمع گونهای (Species Accumulation Curve) تعیین شد.یافتهها: نتایج نشان داد از نظر الگوی پراکنش، براساس شاخص نسبت وفور به فراوانی، حدود 97 درصد گونههای موردبررسی دارای الگوی کپهای و 3 درصد دارای الگوی تصادفی هستند. براساس شاخصهای کوادارتی: نسبت واریانس به میانگین (ID) و اندازه خوشه (ICS)، 84 درصد گونهها دارای الگوی کپهای و 16 درصد گونهها دارای الگوی تصادفی هستند. براساس شاخص گرین (GI) 61 درصد الگوی پراکنش گونههای گیاهی منطقه موردبررسی از نوع کپهای و 39 درصد از نوع تصادفی است. نتایج نشان داد که الگوی پراکنش گونههای فراغالب و غالب موردبررسی از نوع کپهای است. تنها گونه درختی منطقه موردبررسی، بنه (Pistacia atlantica Desf) دارای الگوی تصادفی است. نتیجه آزمون استقلال کای اسکوئر نشان داد که بین فرم رویشی، دوره زندگی و درجه غالبیت گونهای با الگوی پراکنش، رابطه معنیداری وجود ندارد (p≥0.05). نتایج نشان داد که شاخص فیشر یا نسبت واریانس به میانگین (ID) با کمترین ضریب تغییرات (86/1)، بیشترین دقت لازم برای تعیین الگوی پراکنش را دارد. از بین شاخصهای مورد بررسی، نتیجه شاخص گرین با واقعیت زمینی بیشتر تطابق دارد. منحنی تجمع گونهای نشان داد که با افزایش تعداد کوادرات به 80 عدد، 60 گونه گیاهی در منطقه موردبررسی مشاهده شد و برای ارزیابی غنای گونهای کافی است.نتیجهگیری کلی: نتایج شاخصهای مختلف نشان داد که الگوی پراکنش بین 61 تا 97 درصد گونههای موردبررسی از نوع کپهای است. از آنجایی که یک شاخص به تنهایی نمیتواند تخمینهای دقیقی از الگوی پراکنش ارائه دهد، در این پژوهش از پنج شاخص کوادراتی رایج استفاده شد. از بین شاخصهای موردبررسی، شاخص میانگین تجمع (IMC) الگوی پراکنش حدود 24 درصد از گونههای مورد بررسی را یکنواخت تشخیص داد، چندان با واقعیت همخوانی ندارد. نتایج این پژوهش نشان داد که الگوی پراکنش گیاهان مستقل از فرم رویشی و درجه غالبیت گیاهان است. با این وجود، سهم گونههای کمیاب در الگوی پراکنش تصادفی، بیشتر از الگوی کپهای است. در نهایت پیشنهاد میشود برای تعیین راهبرد نمونهبرداری و انتخاب فواصل کشت گیاهان، به کپهای بودن گیاهان غالب منطقه توجه شود.