ابعاد هستی شناختی حقوق بشر

نویسندگان

1 استاد حقوق و علوم سیاسی - دوره تحصیلات تکمیلی، دانشگاه آزاد اسلامی، واحد علوم و تحقیقات، تهران، ایران

doi
چکیده

با وجود ادبیات غنی درباره ابعاد مختلف حقوق بشر، دانشجویان حقوق، علوم سیاسی و روابط بین الملل کمتر با مبنای شناختی این مبحث مهم و حیاتی آشنا هستند. به نظر می رسد یک برداشت غلط وجود دارد که حقوق بشر اختراع غرب بوده و از این امر به عنوان ابزاری برای فشار سیاسی بر علیه جوامع اقتدارگرای سنتی و کمتر توسعه یافته استفاده می کند. در حقیقت ابعاد هستی شناختی حقوق بشر نادیده گرفته شده است. اینک ما شاهد گسترش انتقاد برای زیر سوال بردن مشروعیت حقوق بشر هستیم و این امر تهدید جدی محسوب است. این مقاله نگاه هستی شناختی به مبحث حقوق بشر دارد. نقطه کانونی بحث حاضر پرداختن مستقیم به حقوق بشر و هنجارهای متعارف حاکم بر این حوزه نیست، بلکه هدف بررسی استلزامات مقدماتی حقوق بشر است و اینکه مبنای هستی شناختی معطوف حقوق لایتجزای انسان بوده و این حقوق الزاما به واسطه اینکه انسان عضوی از یک جامعه و یا شهروند یک مجموعه سیاسی موسوم به دولت است، نمی باشد، بلکه ریشه در ذات و ماهیت «انسان بودن» دارد. مسئله این است که آیا انسان - سوای نژاد، دین، جنسیت، عقیده و یا وابستگی های سیاسی و سرزمینی- به طور کلی به عنوان عضوی از یک جامعه حیات دارد یا اینکه به واسطه حسی از استقلال داشتن در برابر محیط اجتماعی – سیاسی اش، حق دارد؟ مسئله مهم دیگر این است که آیا برخورداری از چنین حقی متناظر با وظیفه است یا اینکه صرفا به دلیل ضمانت اخلاقی اهمیت دارد و بر این مبنا مردم در تمام کشورها و فرهنگ ها به واسطه انسان بودن، از آنها بهره می برند. این بحث نیز مطرح خواهد شد که مسئله حقوق بشر اساساً به واسطه وجود یک سیستم بین المللی نامتجانس و نابرابر، به صورت موثری قابلیت اجرا نمی‌یابد.