بررسی اثرات زوال بر تغییرات کمی و کیفی ساختار درختچه ارژن (زاگرس مرکزی، استان لرستان)

نویسندگان

1 استادیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه لرستان، خرم‌آباد، ایران

2 دانشیار، گروه جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه لرستان، خرم‌آباد، ایران

3 دانشجوی دکترای علوم جنگل، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه لرستان، خرم‌آباد، ایران

4 دکترای جنگلداری، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه لرستان، خرم‌آباد، ایران

doi
10.30466/jfrd.2024.55127.1710
چکیده

مقدمه و هدف: بررسی الگوی مکانی درختان جنگلی برای بررسی ساختار و پویایی جوامع گیاهی ضروری است، به همین دلیل بوم­شناسان در سال­های اخیر روش­های مختلفی برای بررسی الگوی مکانی در جوامع جنگلی توسعه داده­اند. آشفتگی یکی از عوامل اصلی پویایی بوم‌سازگان‌های جنگلی است که در عین حال می­تواند در تخریب و تغییر وضعیت جنگل­ها نیز نقش چشمگیری داشته باشد. در این بین زوال درختان و درختچه­ها یکی از مهم­ترین آشفتگی­هایی است که در سال­های اخیر در جنگل­های زاگرس رخ داده است. این پدیده چند­بعدی و پیچیده تحت تاثیر عوامل زنده و غیر­زنده قرار داشته و از خشک­شدن بخش کوچکی از تاج درختان تا مرگ کامل آنها را شامل می­شود و می­تواند باعث تغییراتی در ساختار و ترکیب بوم‌سازگان‌های جنگلی شود، این امر بستگی به عامل ایجاد اختلال و شدت آن دارد. درختچه ارژن Amygdalus lycioides Spachs گونه­‌ای، با ارزش­های بالای ژنتیکی، بوم­شناختی و اقتصادی است که به‌دلیل سازگاری با شرایط سخت رویشگاهی، گونه مناسبی برای جنگلکاری­ها و احیای جنگل­های مخروبه در استان لرستان محسوب می­شود. با این حال این گونه نیز در سال­های اخیر دچار زوال و خشکیدگی شده است و هر روز بر شدت آن افزوده می­شود. با توجه به اهمیت عناصر ساختاری جنگل­ در مدیریت توده­های جنگلی و نظر به حساسیت و ارزش گونه ارژن در جنگل­های استان لرستان، بررسی ساختار توده­های آن با استفاده از شاخص­های ساختاری می­تواند به احیا رویشگاه­های زوال­یافته این گونه کمک کند. بنابراین هدف از این پژوهش بررسی و شناسایی تأثیرات پدیده زوال بر مؤلفه­های ساختاری درختچه ارژن به­عنوان یکی از گونه­های مهم در سه منطقه از استان لرستان است.مواد و روش­ها: پس از بررسی­های اولیه میدانی سه منطقه گایکان، دادآباد و ریمله به­عنوان رویشگاه­های مهم ارژن در استان لرستان انتخاب شدند. برای برداشت داده­های میدانی در هر منطقه، پنج قطعه­نمونه‌ یک ­هکتاری مستقر و در هر قطعه­نمونه با روش آماربرداری صد­در­صد مختصات تمامی درختان ثبت شد. همچنین درصد خشکیدگی درختان بر اساس آثار و علائم خشکیدگی در چهار طبقه خشکیدگی یک (کمتر از 5 درصد)، دو (5 تا 33 درصد)، سه (34 تا 66 درصد) و چهار (بیشتر از 66 درصد) برآورد شد. سپس مشخصات مهم ساختاری آنها از جمله قطر برابرسینه، ارتفاع کل درختان، ارتفاع تاج و دو قطر بزرگ و کوچک تاج اندازه­گیری شدند. برای تعیین وضعیت ساختاری درختان از شاخص­های زاویه یکنواخت، میانگین جهت، آمیختگی، چیرگی ابعاد و تمایز استفاده شد. کمی‌­سازی و محاسبه شاخص­‌های ساختار با استفاده از نرم‌افزارCrancod ver 1.3  انجام شد.یافته­ها: در این پژوهش درصد خشکیدگی درختچه­ها در هر قطعه نمونه ثبت و میانگین درصد خشکیدگی هر منطقه محاسبه شد. براساس نتایج بیشترین خشکیدگی (بیش از 66 درصد) و کمترین خشکیدگی (کمتر از پنج درصد) به ترتیب در مناطق گایکان (4/36 درصد) و دادآباد (29/4 درصد) مشاهده شد. نتایج شاخص­های میانگین جهت و زاویه یکنواخت نشان داد الگوی پراکنش درختچه­های ارژن قبل از وقوع زوال در هر سه منطقه تصادفی بوده است، در­حالی­که پس از رخ­دادن زوال، الگوی پراکنش ارژن میل به کپه­ای­شدن داشته است. بر اساس نتایج شاخص آمیختگی نیز، گونه ارژن در منطقه گایکان کمترین آمیختگی و در منطقه ریمله آمیختگی متوسطی دارد. از نظر شاخص­های چیرگی، نتایج نشان دادند که گونه ارژن قبل و بعد از وقوع زوال نسبت به همسایگانش چیره بوده و شاخص تمایز نیز بیانگر تفاوت زیاد تاج این گونه با سایر گونه­ها بود.نتیجه­گیری کلی: بر اساس نتایج، شدت­های مختلف زوال در سه منطقه موردبررسی بر تنوع ساختاری توده­های ارژن اثر معنی­داری داشته و سبب بروز تاثیرات منفی و کاهش پیچیدگی در ساختار توده­های ارژن شد. آمیختگی گونه­ای تحت تأثیر الگوی مکانی درختان قرار دارد و گونه­هایی که دارای الگوی کپه­ای هستند دارای آمیختگی کمی با دیگر گونه­ها هستند. مهمترین دلایل وجود الگوی کپه­ای پایه­های ارژن در سه منطقه را می­توان ویژگی­های گونه، ارتباط بین گونه­های همسایه و محیط ناهمگن، شیوه تجدید حیات و تخریب شدید دانست. از نظر شاخص تنوع ابعاد نیز با توجه به حضور گسترده ارژن در سه منطقه موردبررسی ، چیرگی ابعاد تاج این گونه نسبت به سایر گونه­ها قابل توجیح است. این نتایج می­تواند برای شناخت روابط موجود بین گونه­های مختلف بکار رفته و به‌عنوان  پیش­نیازی برای مدیریت بهتر بوم­سازگان مورد استفاده قرار گیرد. به‌منظور مدیریت بهینة این جنگل‌ها، باید عوامل تشدیدکنندة خشکیدگی شناسایی و دخالت‌های انسانی و تخریب­های جنگل کنترل شوند،  همچنین در صورت حفاظت از این رویشگاه­ها می­توان امیدوار بود که وضعیت آنها به حالت مطلوب سوق داده شود.