مفهو م‌سازی ضرورت اخلاقی عدالت در برخی پارادایم‌های اقتصاد سیاسی بین‌الملل

نویسندگان

1 دانشیار گروه روابط بین‌الملل دانشگاه شهید بهشتی

doi
چکیده

در این مقاله در پی فهم جایگاه عدالت به مثابه یک ضرورت اخلاقی در پارادایم‌های واقع‌گرایی و لیبرالیستی رویکرد اقتصاد سیاسی بین‌الملل هستیم. درحالی که واقع‌گرایان اساساً هیچ جایگاهی برای ضرورت اخلاقی عدالت به رسمیت نمی‌شناسند، تلاش کرده‌اند با روی آوردن به نظریه صلح دموکراتیک کانت، راهکاری در دستیابی به نوعی عدالت در تعاملات دولت‌ها در نظام اقتصاد سیاسی جهانی دنبال کنند. اما آنچه را در عمل دنبال می‌کنند نه پایبندی به ضرورت اخلاقی عدالت بلکه همانا محوریت غیراخلاقی و واقع‌گرایانه منافع ملی دولت‌های دموکراتیک است و نه سرشت صلح‌جوی آنها. در چهارچوب تحولات نظری پارادیم لیبرالیسم نیز عدالت و ضرورت اخلاقی آن تقریباً جایگاه کلیدی ندارد زیرا از محوریت خودخواهانه منافع ملی واقع‌گرایی در چهارچوب دیگری به نام «رقابت» و اصل «تکامل داروینیستی» در بهره‌مندی از «مزیت‌های اقتصادی و تولیدی مقایسه‌ای» بنیان «جامعه فردمحور» و مبتنی بر «نظام بازار» پیروی می‌کند. حتی استدلال‌های طرفداران آزادی اقتصادی که در دوران جدید توسط نئولیبرالیست‌ها نیز دنبال شد به معنی رد همه اشکال توزیع مجدد درآمد و سیاست‌های مساوات طلبانه‌ای است که برخی تلاش‌های درون پارادایمی در پی اصلاح آن بودند. اما در پویش‌های درونی و تاریخی تحولات پارادایم لیبرالیستی به ویژه ضرورت ایجاد دولت رفاه در دوران پس از جنگ جهانی دوم بر اساس نظریه کینز، توجه به نوعی عدالت اجتماعی در کنار تقویت دموکراسی و در غالب رویکرد «سوسیال دموکراسی» محقق شد. این پویش و تحول نظری البته با «نظریه عدالت» جان راولز و «دولت رفاه» مینارد کینز و به ویژه در قالب مفهوم «عدات به مثابه آزادی» از سوی آمارتیا سن، اشکال جدیدتری به خود گرفت. اما ضرورت اخلاقی عدالت، در دینامیک‌های نئولیبرالیسم کنار گذارده شد. در این مقاله در پی پاسخ به این سؤال هستیم که چگونه «عدالت» به عنوان شاخص و نمادی از اخلاق (عدالت به مثابه اخلاق) در برخی پارادایم‌های اقتصاد سیاسی بین‌الملل مفهوم‌سازی می‌شود؟