چرخش فرهنگی و جایگاه اخلاق در روابط بین‌الملل

نویسندگان

1 استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
چکیده

موضوع اصلی این مقاله تحولات نوین در نظریه‌پردازی روابط بین‌الملل است. مقاله با توجه به تحولات دهه اخیر در عرصه علوم اجتماعی و تأثیر آن بر روابط بین‌الملل، بر این نکته تأکید می‌کند که پس از سلطه پارایم‌های سیاسی و اقتصادی بر نظریه روابط بین‌الملل، قرن بیست و یکم شاهد پارادایم فرهنگی روابط بین‌الملل است. این مقاله ضمن بررسی نادیده گرفتن فرهنگ در نظریه روابط بین‌الملل به دلیل هژمونی پارادایم واقع‌گرایی، چگونگی چرخش روابط بین‌الملل را به سوی رسالت فرهنگ در اواخر قرن بیستم بررسی کرده است. نکته اصلی این پژوهش آن است که برخلاف برخی دیدگاه‌های مربوط به نقش فرهنگ در روابط بین‌الملل، فرهنگ دارای تأثیرات دوجانبه است و در حکم شمشیر دولبه عمل می‌کند. به عبارت دیگر، فرهنگ برخلاف دیدگاه‌های رایج که بر نقش آن بر گردش همکاری و دوستی در عرصه بین‌الملل تأکید دارد، می‌تواند به تضاد و کشکمش در روابط بین‌الملل نیز منجر شود.