کاربست آرمان‌های اخلاقی در کردار خارجی کشورها: صلح یا جنگ؟

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
چکیده

آیا تا کنون با مدعایی در عالم سیاست روبرو شده‌اید که به طور صریح یا ضمنی چنین موضع بگیرد که مشی و کردار من اخلاقی نیست؟ همگان، کنش‌های خود را اخلاقی می‌دانند. واقع‌گرایان، سیاست و روابط بین‌الملل را تابع فلسفه اخلاق ندانسته و آن را امری به شمار آورده‌اند که نه اخلاقی و نه غیر اخلاقی است. از منظر پارادایم فرهنگی، جهان به حوزه‌های ایدئولوژیک گوناگون تقسیم شده که در آن، اشاعه فرهنگ، روش زندگی، ارزش‌ها، آداب و سنن خاص، در میان دیگران، امری بایسته است. پرسش کلیدی واقع‌گرایان این است که بر اساس مفروضه ماندگاری و کسب منافع ملی بیشتر، آیا مجاز هستیم هنجارهای اخلاقی را جایگزین اقدامات موفقیت‌آمیز سیاسی کنیم؟ آیا فضیلت اخلاقی در سطح بین‌المللی به سلسله‌ای از کنش‌ها و واکنش‌ها نمی‌انجامد که بیشتر به تأمین منافع ملی کمک می‌کنند؟ از منظری اخلاقی، تبیین روابط بین‌الملل بر اساس کدام یک از مدل‌های رقابتی (هابز)، فردگرایانه (لاک)، و همکاری (کانت) بهتر ممکن می‌شود؟ نگارنده برای ورود به متن موضوع، مجبور است از دریچه دیگری به روابط بین‌الملل اشاره کند. جمله‌هایی همچون تحکیم بخشیدن به وضع سوسیالیسم جهانی، پشتیبانی از تلاش خلق‌ها در راه آزادی ملی و پیشرفت اجتماعی، تلاش در جهت دستیابی به آمال امت عرب و اسلام، اعلام همبستگی با ملل مبارزه جو در راه آزادی سیاسی و اقتصادی (حق تصمیم‌گیری و حق تعیین سرنوشت)، ستیز علیه اشکال تبعیض نژادی، و احساس وظیفه اخلاقی در ترویج آرمان های دموکراتیک (که به نظر می‌رسد در بادی امر، همگی، اخلاقی و فضیلت جویانه باشند) آیا سرانجام به کاربست زور و جنگ منجر نخواهد شد؟ نگارنده مدعی است اگر هر کدام از کشورها بخواهند فضیلت و آرمانی را مبنای عملکرد سیاست خارجی خود کنند و در راه پیاده‌سازی آن بکوشند و سازش‌های مصلحت‌جویانه را مد نظر نیاورند، به نظر می‌رسد یک هنجار اخلاقی به ضد خود تبدیل می‌شود. بنابراین، آنجا که قرار بود سخن، جای گلوله را بگیرد، کلام، آنچنان بر درستی خود اصرار می‌ورزد که گلوله را حامی خود می‌کند.